46 و عیسی به آواز بلند صدا زده، گفت، ای پدر به دستهای تو روح خود را میسپارم. این را بگفت و جان را تسلیم نمود.
47 امّا یوزباشی چون این ماجرا را دید، خدا را تمجید کرده، گفت، در حقیقت، این مرد صالح بود.
29 زیرا اینک، ایّامی میآید که در آنها خواهند گفت، خوشابحال نازادگان و رحمهایی که بار نیاوردند و پستانهایی که شیر ندادند.
6 ایّامی میآید که از این چیزهایی که میبینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیر افکنده خواهد شد.
11 و زلزلههای عظیم در جایها و قحطیها و وباها پدید و چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد.
14 پس در دلهای خود قرار دهید که برای حجّت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید،
19 جانهای خود را به صبر دریابید.
12 و قبل از این همه، بر شما دستاندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندانها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکّام بجهت نام من خواهند برد.
15 زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همهٔ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود.
16 و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید.
21 آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود.
31 و همچنین شما نیز چون بینید که این امور واقع میشود، بدانید که ملکوت خدا نزدیک شده است.
7 پس جواب دادند که نمیدانیم از کجا بود.
15 در حال او را از باغ بیرون افکنده، کشتند. پس صاحب باغ بدیشان چه خواهد کرد؟
26 پس چون نتوانستند او را به سخنی در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده، ساکت ماندند.
46 بپرهیزید از کاتبانی که خرامیدن در لباس دراز را میپسندند و سلام در بازارها و صدر کنایس و بالا نشستن در ضیافتها را دوست میدارند.
26 و چنانکه در ایّام نوح واقع شد، همانطور در زمان پسر انسان نیز خواهد بود،
30 بر همین منوال خواهد بود در روزی که پسر انسان ظاهر شود.
21 و نخواهند گفت که، در فلان یا فلان جاست. زیرا اینک، ملکوت خدا در میان شما است.
34 به شما میگویم در آن شب دو نفر بر یک تخت خواهند بود، یکی برداشته و دیگری واگذارده خواهد شد.
36 و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هروقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ برای او بازکنند.
56 ای ریاکاران، میتوانید صورت زمین و آسمان را تمیز دهید، پس چگونه این زمان را نمیشناسید؟
20 لیکن هرگاه به انگشت خدا دیوها را بیرون میکنم، هرآینه ملکوت خدا ناگهان بر شما آمده است.
32 مردم نینوا در روز داوری با این طبقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهند کرد زیرا که به موعظه یونس توبه کردند و اینک، در اینجا کسی بزرگتر از یونس است.
46 گفت وای بر شما نیز ای فقها زیرا که بارهای گران را بر مردم مینهید و خود بر آن بارها، یک انگشت خود را نمیگذارید.
54 و در کمین او میبودند تا نکتهای از زبان او گرفته، مدّعی او بشوند.











16 همچنین بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نیکوی شما را دیده، پدر شما را که در آسمان است تمجید نمایند
15 هرآینه به شما میگویم که در روز جزا حالت زمین سدوم و غموره از آن شهر سهلتر خواهد بود.
21 و برادر، برادر را و پدر، فرزند را به موت تسلیم خواهند کرد و فرزندان بر والدین خود برخاسته، ایشان را به قتل خواهند رسانید؛
26 لهذا از ایشان مترسید زیرا چیزی مستور نیست که مکشوف نگردد و نه مجهولی که معلوم نشود.
30 لیکن همهٔ مویهای سر شما نیز شمرده شده است.
36 و چون جمعی کثیر دید، دلش بر ایشان بسوخت زیرا که مانند گوسفندانِ بیشبان، پریشانحال و پراکنده بودند.
27 امّا آن اشخاص تعجّب نموده، گفتند، این چگونه مردی است که بادها و دریا نیز او را اطاعت میکنند!
8 زیرا هر که سؤال کند، یابد و کسی که بطلبد، دریافت کند و هر که بکوبد برای او گشاده خواهد شد.
16 ایشان را از میوههای ایشان خواهید شناخت. آیا انگور را از خار و انجیر را از خس میچینند؟
24 پس هر که این سخنان مرا بشنود و آنها را بجا آرد، او را به مردی دانا تشبیه میکنم که خانهٔ خود را بر سنگ بنا کرد.
30 پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور افکنده میشود چنین بپوشاند، ای کمایمانان آیا نه شما را از طریق اُولیٰ؟
15 زیرا قلب این قوم سنگین شده و به گوشها به سنگینی شنیدهاند و چشمان خود را بر هم نهادهاند، مبادا به چشمها ببینند و به گوشها بشنوند و به دلها بفهمند و بازگشت کنند و من ایشان را شفا دهم.
35 تا تمام گردد کلامی که به زبان نبی گفته شد، دهان خود را به مثلها باز میکنم و به چیزهای مخفی شدهٔ از بنای عالم تَنَطُّق خواهم کرد.
6 لیکن به شما میگویم که در اینجا شخصی بزرگتر از هیکل است!
14 امّا فریسیان بیرون رفته، بر او شورا نمودند که چطور او را هلاک کنند.
20 نی خرد شده را نخواهدشکست و فتیله نیمسوخته را خاموش نخواهد کرد تا آنکه انصاف را به نصرت برآورد.
28 لیکن هرگاه من به روح خدا دیوها را اخراج میکنم، هرآینه ملکوت خدا بر شما رسیده است.
36 لیکن به شما میگویم که هر سخن باطل که مردم گویند، حساب آن را در روز داوری خواهند داد.
27 پدر همهچیز را به من سپرده است و کسی پسر رانمیشناسد بجز پدر و نه پدر را هیچ کس میشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد.
16 لیکن این طایفه را به چه چیز تشبیه نمایم؟ اطفالی را مانند که در کوچهها نشسته، رفیقان خویش را صدا زده،
22 لیکن به شما میگویم که در روز جزا حالت صور و صیدون از شما سهلتر خواهد بود.
29 یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت؛
23 عیسی به شاگردان خود گفت، هرآینه به شما میگویم که شخص دولتمند به ملکوت آسمان به دشواری داخل میشود.
14 همچنین ارادهٔ پدر شما که در آسمان است این نیست که یکی از این کوچکان هلاک گردد.











16 و از پُری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض به عوض فیض،
7 جهان نمیتواند شما را دشمن دارد و لیکن مرا دشمن میدارد زیرا که من بر آن شهادت میدهم که اعمالش بد است.
17 اگر کسی بخواهد ارادهٔ او را به عمل آرد، دربارهٔ تعلیم خواهد دانست که از خدا است یا آنکه من از خود سخن میرانم.
29 امّا من او را میشناسم زیرا که از او هستم و او مرا فرستاده است.
40 آنگاه بسیاری از آن گروه، چون این کلام را شنیدند، گفتند، در حقیقت این شخص همان نبی است.
51 آیا شریعت ما بر کسی فتوی میدهد، جز آنکه اوّل سخن او را بشنوند و کار او را دریافت کنند؟
29 عیسی در جواب ایشان گفت، عمل خدا این است که به آن کسی که او فرستاد، ایمان بیاورید.
38 زیرا از آسمان نزول کردم نه تا به ارادهٔ خود عمل کنم، بلکه به ارادهٔ فرستنده خود.
42 و گفتند، آیا این عیسی پسر یوسف نیست که ما پدر و مادر او را میشناسیم؟ پس چگونه میگوید که از آسمان نازل شدم؟
63 روح است که زنده میکند و امّا از جسد فایدهای نیست. کلامی که من به شما میگویم، روح و حیات است.
69 و ما ایمان آورده و شناختهایم که تو مسیح پسر خدای حّی هستی.
21 زیرا همچنان که پدر مردگان را برمیخیزاند وزنده میکند، همچنین پسر نیز هر که را میخواهد زنده میکند.
27 و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است.
40 و نمیخواهید نزد من آیید تا حیات یابید.
46 زیرا اگر موسی را تصدیق میکردید، مرا نیز تصدیق میکردید چونکه او دربارهٔ من نوشته است.
8 باد هرجا که میخواهد میوزد و صدای آن را میشنوی لیکن نمیدانی از کجا میآید و به کجا میرود. همچنین است هر که از روح مولود گردد.
13 و کسی به آسمان بالا نرفت مگر آن کس که از آسمان پایین آمد، یعنی پسر انسان که در آسمان است.
19 و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است.
35 پدر پسر را محبّت مینماید و همهچیز را بدست او سپرده است.
31 الحال داوری این جهان است و الآن رئیس این جهان بیرون افکنده میشود.
41 این کلام را اشعیا گفت وقتی که جلال او را دید و دربارهٔ او تکلّم کرد.
48 هر که مرا حقیر شمارد و کلام مرا قبول نکند، کسی هست که در حقّ او داوری کند، همان کلامی که گفتم در روز بازپسین بر او داوری خواهد کرد.
11 من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد.
16 و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و آواز مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.
29 پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمیتواند از دست پدر من بگیرد.
34 عیسی در جواب ایشان گفت، آیا در تورات شما نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟
41 و بسیاری نزد او آمده، گفتند که یحیی هیچ معجزه ننمود و لکن هر چه یحیی دربارهٔ این شخص گفت، راست است.
12 پس عیسی باز بدیشان خطاب کرده، گفت، من نورِ عالم هستم. کسی که مرا متابعت کند، در ظلمت سالک نشود بلکه نور حیات را یابد.
24 از این جهت به شما گفتم که در گناهان خود خواهید مرد، زیرا اگر باور نکنید که من هستم، در گناهان خود خواهید مرد.
42 عیسی به ایشان گفت، اگر خدا پدر شما میبود، مرا دوست میداشتید، زیرا که من از جانب خدا صادر شده و آمدهام، زیرا که من از پیش خود نیامدهام بلکه او مرا فرستاده است.
13 و لیکن چون او یعنی روحِ راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلّم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد.
25 این چیزها را به مثلها به شما گفتم، لکن ساعتی میآید که دیگر به مثلها به شما حرف نمیزنم بلکه از پدر به شما آشکارا خبر خواهم داد.
20 بهخاطر آرید کلامی را که به شما گفتم، غلام بزرگتر از آقای خود نیست. اگر مرا زحمت دادند، شما را نیز زحمت خواهند داد؛ اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را هم نگاه خواهند داشت.
10 آیا باور نمیکنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخنهایی که من به شما میگویم از خود نمیگویم، لکن پدری که در من ساکن است، او این اعمال را میکند.
20 و در آن روز شما خواهید دانست که من در پدر هستم و شما در من و من در شما.
17 عیسی بدو گفت، مرا لمس مکن زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.
31 لیکن این قدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی، مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید.
25 و از آنجا که احتیاج نداشت که کسی دربارهٔ انسان شهادت دهد، زیرا خود آنچه در انسان بود میدانست.
51 پس بدو گفت، آمین آمین به شما میگویم که از کنون آسمان را گشاده، و فرشتگان خدا را که بر پسر انسان صعود و نزول میکنند خواهید دید.
18 هر که از خود سخن گوید، جلال خود را طالب بُوَد و امّا هر که طالب جلال فرستنده خود باشد، او صادق است و در او ناراستی نیست.
26 و اینک، آشکارا حرف میزند و بدو هیچ نمیگویند. آیا رؤسا یقیناً میدانند که او در حقیقت مسیح است؟
32 چون فریسیان شنیدند که خلق دربارهٔ او این همهمه میکنند، فریسیان و رؤسای کَهَنَه خادمان فرستادند تا او را بگیرند.
39 امّا این را گفت دربارهٔ روح که هر که به او ایمان آرد او را خواهد یافت زیرا که روحالقدس هنوز عطا نشده بود، چونکه عیسی تا به حال جلال نیافته بود.
46 خادمان در جواب گفتند، هرگز کسی مثل این شخص سخن نگفته است!
53 پس هر یک به خانهٔ خود رفتند.
49 زآنرو که من از خود نگفتم، لکن پدری که مرا فرستاد، به من فرمان داد که چه بگویم و به چه چیز تکلّم کنم.





















در بعد نگاه ماده هر چیزی علت وجودی دارد.مثلان نوزاد که دنیا میاد. جنین هست. مادر در امر زناشویی با همسر خود .و نوزاد بوجود میاید. این نوزاد وجود آمده.خالق این نوزاد پدر مادر نیستند.بلکه آنها عمل بوجود آن نوزاد را میاورند. یعنی اینکه آنها وسیله ای برای بدنیا آمدن آن نوزاد هستند.هر چیزی که وسیله شد وجود آورنده آن نیست.چون ماده هست.جسم مادی خود بوجود آمده.پس خالق آن بوجود آورنده آن هست. نه مخلق بوجود آورنده.خالق بوجود میاورد. مخلوق بوجود آورنده نمیشود.کرات منظومه شمسی سیارات .همه بوجود آمده اند.ماده هستند چون قابل دریافت هستند.هر چیزی که با چشم مادی دیده شود. ماده هست.حالا سیارات باشد.خب سیارات ماده هستند. یعنی دید مادی میتواند آن را دریافت کند.اگر خدا صورت داشته باشد ماده میشود.پس اگر صورت مادی داشته باشد خالق واحد نمیشود چون باید یکی خالق را بوجود آورد.تا ماده شود و دیده شود.خدای واحد ماده نیست که از ماده بوجود بیاید. بلکه چون ماده نیست صورت ندارد.و چون صورت ندارد خالق هست نه مخلوق.پس خدا چیست؟ برای اینکه گمراهی بوجود نیاید باید دانست که واحد یعنی بوجود نیامده بلکه چون انسان ماده هست میخواهد وجود خدا را کشف کند و چون ماده هست نمیتواند بحقیقت آن برسد.چون هر چیزی را علت معلول آن از خلق شدن میداند.مسیح هم طبق آیه کتاب مقدس آن هم چهار انجیل تایید رسمی مسیحیان گفته بشنو ای اسرائیل خدای ما خدای واحد هست.نگفته من واحد هستم.یعنی من خدای واحد هستم من تک هستم. و من فقط هستم.اگر میگفت من واحد میشد سوال؟چگونه وجود آمده هست.از یوسف نامی بنام یوسف نجار و مریم با هم نامزد شدند قبل آن روح القدس در رحم آن را قرار داد. روح القدس کیست. روح خدا.اگر مسلمانان بگویند روح القدس فرشته فقط هست.فرشته زیاد هست ملائکه زیاد هست. یعنی همان ملائکه.وقتی گفته میشود روح خدا. یا روح الله. الله عربی فارسیش خدا.روح خدا.ملائکه چه هستند؟ مثل جبرئیل مثل میکائیل مثل فرشته ها یا همان ملائکه.روح القدس یعنی روح خدا.پس جسم که مثال جسم آدم میزنند یا مثل بوجود آمدن مثل آدم. جسم ماده آن هست. اما روح آن روح خداست.پس خدا چیزی که بگوید موجود باش همان لحظه موجود میشود.علت معلول برای خدا برای اینکه واحد هست. و خالق معنی ماده فکر انسان را ندارد همان لحظه موجود باش موجود میشود.خدایی با این عظمت نمیتواند در آن واحد عیسی را بدون حتی مریم بفرستد بعد گویند فرشته بود.که شکل انسان شد.و باز به قبل خود برگشت ملائکه شد این بوجود میامد. و چون ملائکه قدرت آنها در همان ملائکه شدن هست. وقتی انسان شوند. رد میشوند.چرا؟ چون ماهیت آنها فرشته هست. فرشته هر چقدرم انسان شود باز همان خاصیت خود را دارد که ناپدید شود یا تغییر شکل او محسوس شود و رد شود.چون در غالب جسم موقت یا محدوده زمان دارد. تمام شود استقرار خانه زمین ندارند میروند.مثل زمان لوط.مثل زمان خبر دادن جبرئیل به مریم یا یوسف.ماموریتی میایند میروند.پس روح القدس روح خداست. که در مسیحیان بیشتر یعنی تثلیثی ها که کلان هر سه را خدا میدانند و در ان حال یک خدای واحد که پدر آسمانی مینامند. که عیسی خود بارها به پدر آسمانی اش اشاره میکند.پدر همان خدای واحد.روح القدس روح خدا.اگر درک آن سنگین هست برای حتی خود مسیحیان توضیح آن سخت هست. یا مادی بودن انسان هست که کشف آن را سخت میکند یا اینکه اصل آن را بعضی زیاد در دین دگر میگویند در انجیل نیامده.اما جمع بندی آن میرسد به اصل حقیقت. مثل پازل.اگر کلمه جسم شد.در میان ما ساکن شد.و حتی چون شستن پا را انجام داد. طبق انجیل یوحنا ترسیم کنیم.میشود جسم شد.و جسم یعنی شکل انسان گرفت.و انسان شدن یعنی شباهت به آنچه همه انسانها دارند.انسانها چه میکنند.غذا میخورند راه میروند.خسته میشوند میخوابند و...چرا به یوحنا میگوید نشستن دست راست چپ من از آن من نیست.چون نزدیک خدا شوند چیزی از آنها باقی نمیماند.چون جسم آنها بعد مرگ روح هست.جسمی که مانده و روحی که رفته.آن روح روح دمیده شدن هست نه روح خدا.خدا اگه میخواست روح اصلی را به آنها دهد جسم آنها میپاشید.توان دریافت آن روح زیاد را نداشت میزان معلوم از حیات به آنها داده شد. که روح القدس را دریافت میکنند.نه در آن ساکن بتوانند شد.چون جسمشان میپاشد.دریافت کردن با ساکن شدن فرق دارد ساکن شدن یعنی به اضافه روح خود روحی دیگر را درون خود بیاورند. میشود دو روح در بدن. که وقتی بمیرنند باز زنده میمانند آنگونه که.چون روح خود در میاید روح القدس با آن قدرت میماند زنده میمانند.مرگ اتفاق نمیفتد چون یک روح در میاید روح انسان روح القدس هست دیگر زنده میمانند آنهم با قدرت.پس دریافت کردن با ساکن شدن فرق دارد. دریافت یعنی آن را دریافت میکنند راهنمایی. آیات.مهربانی.رو به سمت کمال رفتن.اتحاد .دریافت کردنی که برای پاپ شدن آن را در کلیسا در حالا هر سمت معنوی روح القدس باید در اسقف اعظم یا اسقف و حالا پاپ دریافت شود.پس روح القدس را مسیحیان خوب میشناسند.اگر غیر ان باشد که تعیین نمیکنند کسی پاپ شود. یا تعیین قدرت اینکه آن شخص راهنمایی از سمت روح میشود.دچار اختلال مشکل میشوند.اگر این دریافت را نکنند.مثل مقدسین مسیحیت که حالا پدر پیرو زخم ها. و کارلو و دو شفای منتسب به او و برسی آنها پس هم روح القدس را میشناسند هم زخم را هم تعیین آن را.پس تثلیث باید امری سخت باشد.چون گفته میشود ما مسیحیان کافر نیستیم و به یک خدا اعتقاد داریم.حرفی که خیلی زیاد از مسیحیان میزنند اینست که ما هم به یک خدا اعتقاد داریم که پدر میگویند.چون روح خدا میگویند میشود دریافت کرد روح خدا هم خدا خوانده میشود. و مسیح هم خدا خوانده میشود بعد رکن اول دوم سوم.جسم شد در میان ما ساکن شد در اعتقادات قدیم بعضی میگفتند مسیح جسم ندارد بنظر میاید جسم دارد.یا جسمی دارد از تمامی انسانها.که یکی از چند هزار فرزند خدا هست.تمامیت مسائل خداشناسی و تثلیث برای آنها باز نشده بوده.اگر جسم نداشته باشد صورت ندارد.یعنی صورت انسانهای دگر را داشته. پس صورت خود چه؟یا در تصلیب گنوسی های مسیحیت اولیه میگفتند روح مسیحایی او او را ترک کرد شد انسان.خب اگرروح مسیحایی او ترک کرد او را که همانجا مرگ اتفاق میفتاد. روح خود را تسلیم تو میکنم. یا چرا مرا ترک کردی.اگر ترک کرده بود همانجا مرگ اتفاق میفتاد.پس با کدام روح زنده بود هنوز.اگر انسان میشد و روح ترک میکرد میمیرد دیگر همانجا.وقتی میگه مرا ترک کردی یعنی جدا شده. انسان میشد میمیرد روح دگر چه بوده؟اگر گوییم پدر پسر روح القدس.و شامل سه روح شود.یعنی روح القدس. روح مسیحایی.روح انسانی همه انسانها را نداشته. چون روح انسان دیگر نیاز به اینکه در رحم قرار داد فرزند آنها نبود. بلکه دو وسیله برای آنکه فکر نکنند ملائکه هست بوجود میاید سوال؟و قبول نمیشود در زمین.نه اینکه ملائکه قدرت نداشته باشند نه مسئله اینست که گویند فرشته مثلان رد میشود.چون فرشته در جایگاه خودش هست که کار میکند.این چالش ها سوال ها برای خیلی خیلی ها هست.و در تثلیث این را میجویند .از زبان انسان ماده با حالا دریافت روح القدس به میزان آن والا همه اسقف و پاپ میشدند دیگر.طبق آنچه از تعریف روح القدس داده میشود.پس شناخت کتاب مقدس تثلیث.دریافت. میزان دریافت. ساکن شدن. شناخت روح القدس.وقتی دریافت میشود شناخت هم هست دیگر.بعضی جواب ها برای اینکه نه به از دست دادن روان انسان منجر شود اینست که مسئله الاهیاتی شناسی خدا شناسی سخت هست.و دریافت هر کسی میزانی دارد.اصل آن از دریافت و آنچه مکشوف میشود در جهان ماده دریافتنی و آنچه دریافت میشود اگر شناخت نباشد میشود جدل و جدل بدون مکشوف شدن. و وقتی مکشوف شد جدل یعنی آنها خود را خدا بدانند و گویند ما آنچه مکشوف میشود را قبول نداریم. این یک حالت هست مثالست ها یا شناخت نیست.یا کلام قبول نمیشود یا امری محکم را رد کنند.از شناخت در مکشوف شدن و واقعیت از دریافت و کلام با هم در عصری که باز شدن حقیقت هست نه سانسور نه رد. بلکه بینایی تفکر.و شناخت حقیقت.حالا آنچه باز سر مسائل هست. لازمه بر بهم ریختن روان نمیشود بلکه حقیقت در کلام و مکشوف شدن با هم میکس جواب درست میدهد. والا غیر آن روان بهم ریخته میشود و چرا راه راست و شناخت را نرویم.

برهان نظم
از دیگر برهان های اثبات خداوند که کمتر مورد نظر فلاسفه ی اسلامی است برهان نظم است که می توانیم با مشاهده موارد نظم در طبیعت پی به وجود خدا و طراحی هوشمند آن پی ببریم.
در برهان علیت هر پدیده ای علتی دارد و خود آن علت، علت دیگری دارد تا در نهایت به علت اول که خدا است می رسد. در جهان سلسلهای از روابط علّت و معلولی وجود دارد و چون دور و تسلسل محال است، باید این سلسله به علّتالعلل ختم شود.
برهان حرکت یا برهان محرک اول (به لاتین: Primum movens)، یکی از براهین اثبات وجود خداست.
برهان حدوث یا راه خلقت، یکی از براهین اثبات وجود خداست.
براهین هستیشناختی، سعی دارند وجود خدا را از تعریفش نتیجه بگیرند، یعنی همانگونه که از تعریف مثلث، سه ضلع بودن آن لازم میآید، از تعریف خدا هم وجودش لازم میشود. اولین برهان وجودشناختی در سنت مسیحیت غربی توسط قدیس آنسلم کانتربری در اثر ۱۰۷۸ میلادی اش، Proslogion، (لاتین: Proslogium، تحت اللفظی: 'گفتمان بر وجود خدا') ارائه شد، که در آن او خدا را بعنوان «موجودی که هیچ بزرگ تری از آن نمی تواند تصور شود» تعریف کرد و استدلال کرد که چنین موجودی باید در ذهن وجود داشته باشد، حتی در ذهن آن شخصی که وجود خدا را منکر است. از این رو ، او پیشنهاد می دهد که اگر بزرگترین موجود ممکن در ذهن وجود دارد، باید همچنین در واقعیت نیز وجود داشته باشد، چون اگر فقط در ذهن وجود داشته باشد، آنگاه موجودی حتی بزرگ تر ممکن است—موجودی که هم در ذهن و هم در واقعیت موجود است. بنابراین، این بزرگترین موجود ممکن باید در واقعیت موجود باشد.[۱]
به باور الوین پلانتینگا:
به باور الوین پلانتینگا:
اگر جهان ممکنی وجود میداشت که در آن موجودی که بزرگ تر از آن نمیتواند تصور شود، وجود نمیداشت، و اگر آن موجود، در جهان بالفعل موجود نمیبود؛ در آن صورت، دیگر آن موجود، موجودی که بزرگ تر از آن نتواند تصور شود، نمیبود، اگر «خداوند وجود دارد» قضیهای ضروری باشد، در آن صورت، باید در همهٔ جهانهای ممکن صحیح باشد. وجود داشتن، یعنی عرضه شدن با یک نمونه عینی در یک جهان ممکن. آنچه در جهانی که ما در آن به سر میبریم وجود دارد، هم چنین امری بالفعل هم هست.
بنابراین خدا وجود دارد.
صورتبندی برهان چنین است:
اعتراض خداناباوران این است که اگر خدا جهان را آفریدهاست، چه کسی خدا را آفریدهاست؟ با برآورد تعداد دفعاتی که داوکینز همین نکته را در پندار خدا تکرار میکند، یک نفر باید بپندارد که وی این را استدلالی کشنده بر ضد وجود خدا میبیند.