بلاگ 19
بلاگ 19

بلاگ 19

اسرائیل کاتز

اسرائیل کاتز-درباره هیرودس گفت "او  نتوانست اسرائیل را به عنوان مرکز تجارت بین المللی امپراتوری روم ، همانطور که برنامه ریزی کرده بود ، قرار دهد. من موفق شدم ، با ساختن دو بندر "جدید در حیفا و اشدود و ارتقاموجود با دو اپراتور بزرگ بین المللی و یک سوم در راه ، و معرفی یک رقابت که اسرائیل را به یک مرکز منطقه ای و بین المللی فعالیت دریایی تبدیل کند ، و اتصال راه آهن ، از جمله به کشورهای حوزه خلیج فارس.

حضرت یحیی (ع)

یحیی بن زکریّا یا یوحنای معمدان (به عبرانی: יוחנן [یحنان]، به یونانی باستان: Ἰωάννης [یوآنس]، به انگلیسی: John the Baptist) فرزند زکریا، واعظ و تارک دنیای یهودی سده اول میلادی بود که مسیحیان، مسلمانان، صابئین مندایی معتقد به پیامبری او هستند. نام تعمیددهنده در انجیل، انجیل‌های غنوصی ذکر شده‌است. بر اساس انجیل لوقا، یحیی خویشاوند عیسی بود. مسیحیان، یحیی را پیشرو و بشارت دهنده ظهور مسیح می‌دانند. با شناسایی اسنی‌ها در سده اخیر، بسیاری از محققین، یحیی را از این گروه دانسته‌اند.

بر اساس انجیل، زکریا از فرزندان ابیا و زوجه‌اش الیصابات از نسل هارون بود. الیصابات دختر عموی مریم بود و شش ماه زودتر از مریم، به یحیی حامله شد. بر اساس انجیل لوقا، مریم هنگامی که به عیسی حامله گشته بود، نزد الیصابات رفت و الیصابات گفت: «از آن لحظه‌ای که آمدی جنین در شکم من به حرکت درآمد
انجیل لوقا تنها انجیلی است که به شرح زاده‌شدن یحیی می‌پردازد. بر اساس روایت لوقا، یحیی تعمیددهنده، فرزند زکریا و الیصابات است. الیصابات نازا بود و نمی‌توانست فرزندی برای زکریّا بیاورد. وقتی نوبت زکریا بود تا در معبد اورشلیم بخور دهد، از خداوند خواست تا وارثی صالح به وی عطا کند. جبرئیل بر وی نازل شد و به او بشارت داد که از او و زوجه‌اش الیصابات فرزندی پدید خواهد آمد که نام او یحیی است. زکریّا از کلام فرشته متعجب شد، زیرا با توجه به کهولت سن خودش و الیصابات این مسئله را غیرممکن می‌دید. اما فرشته گفت که «این برای پروردگار تو آسان است». زکریّا به نشانه این بشارت تا سه روز نمی‌توانست سخن بگوید؛ و نهایتاً پس از سه روز هنگامی که نام فرزند را از او پرسیدند، الیصابات، قصد کرد او را به نام پدرش زکریّا نام نهد. زکریّا تخته‌ای خواست و اسم یحیی را (که در آن زمان اسمی بی‌سابقه و کاملاً جدید بود) بر آن نوشت و در همان لحظه دوباره قدرت تکلم خود را بازیافت

یحیی در حوالی رود اردن، غسل تعمید می‌داد و موعظه می‌کرد و حتی بنا به انجیل، عیسی مسیح را نیز غسل تعمید داد.[۴]

در انجیل لوقا باب سوم آیهٔ ۱۶ آمده‌است: «و مردم مترصد می‌بودند و هر یک در دل خویش تصور می‌کرد که آیا این مسیح است؟

یحیی همگی را گفت: «بدانید که من شما را به آب غسل می‌دهم. امّا کسی خواهد آمد مسیح است و او شما را به روح‌القدس و آتش غسل خواهد داد و من حتی شایستگی ندارم که خم شده بند نعلینش را بگشایم؛ که طبقش در دست اوست و خرمن خود را خوب پاک نموده گندم را در انبار خود جمع خواهد نمود و کاه را در آتشی که خاموشی نپذیرد خواهد سوزانید.»

در انجیل یوحنا باب اول آیه ۷ آمده‌است: «یکی از جانب خدا آمد و اسمش یحیی بود. او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه به واسطه او ایمان آرند. او خود روشنایی نبود بلکه آمده بود تا بر روشنایی شهادت دهد؛ و روشنایی حقیقی آن است که جهان از او منور می‌گردد»

در انجیل یوحنا آیهٔ ۱۵ بر گواهی و بشارت یحیی تأکید شده‌است: «و یحیی در حق او گواهی داد و به آواز بلند گفت کسی است و من او را ذکر کردم و او پس از من می‌آید و پیش از من است زیرا که از آن پیش بود. موسی آیین قرار داد اما نعمت و راستی از عیسی رسیده‌است و او مسیح است»

هم چنین در انجیل یوحنا آیه ۳۰ آمده‌است که یحیی، عیسی را ملاقات می‌کند: «عیسی به طرف خود می‌آمد گفت اینک برهٔ خدا که عصیان از خلق خدا برگرداند. این آن است که حق او گفتم پس از من است ازیرا که پیش از من بوده‌است و من خود او را نشناختم؛ و یحیی شهادت داد که من روح را دیدم که از آسمان پایین می‌آمد و مانند کبوتر بر او می‌نشست و من او را نشناخته بودم لیکن آن کس که مرا فرستاده‌است که به آب غسل دهم، مرا گفت که هر کس را که ببینی روح بر وی نازل می‌شود و بر او می‌نشیند، خود اوست که به روح القدس غسل خواهد داد.»

هرود در آن زمان بر ربع جلیل در فلسطین پادشاهی داشت. او قصد داشت دختر برادر خود فیلیپ، به اسم هیرودیا را به عقد خود در بیاورد. یحیی فتوا داد که این ازدواج در شریعت موسی حرام است. پس از این فتوا، هیرودیس، یحیی را زندانی کرد. بنا به روایت متی، وقتی یحیی در زندان بود، «برای عیسی پیام فرستاد که آیا تو آن مسیح وعده داده شده هستی، یا باز باید منتظر دیگری باشیم. عیسی جواب داد که یحیی را از آنچه دیده‌اید و شنیده‌اید خبر دهید که کران شنوایانند و کوران بینایانند و لنگان خرامان می‌گردند» بنا به روایت انجیل، یحیی به اشارت هیرودیا و به فرمان هیرودیس به قتل رسید. کاهنان یهود از جدی‌ترین مخالفان یحیی و تعالیمش بودند.

یحیی پیامبر دینی مندائیان است و کتابی بنام ادراشی اد یحیی نزد مندائیان موجود است که آن را منسوب به یحیی تعمیددهنده می‌دانند.

شاگردانش پرسیدند: «چرا روحانیان یهود با اصرار می‌گویند که قبل از ظهور مسیح، الیاس نبی باید دوباره ظهور کند؟»
عیسی جواب داد: «حق با آنهاست. الیاس باید بیاید و کارها را روبراه کند. در واقع او آمده‌است ولی کسی او را نشناخت و با او بدرفتاری کردند. حتی من نیز که مسیح هستم، از دست آنها آزار خواهم دید.»
آنگاه شاگردانش فهمیدند که عیسی دربارهٔ یحیای تعمید دهنده سخن می‌گوید.

  • متی ۱۱:۱۴

اگر این‌ها را قبول دارید باید بدانید که یحیی همان الیاس موعود است.

...


لباس یحیی از پشم شتر بود و کمربندی چرمی به کمر می‌بست

الیاس پیامی به این مضمون به او می‌فرستد :"آیا هیچ خدایی در اسراییل نیست که تو به سراغ بلزباب خدای اکرون فرستادی؟" اهازیا درخواست می‌کند به او بگویند چه کسی این حرف را زده‌است. آن‌ها می‌گویند که او کتی پوستین داشت و کمربندی چرمین و او فوراً الیاس را می‌شناسد

File:Saint John the Baptist in the Wilderness LACMA 47.8.29.jpg - Wikimedia  CommonsSaint John the Baptist in Art – Joy of Museums Virtual ToursPin on Neno The Word

حضرت الیاس (ع)

الیاس به ادعای کتب پادشاهان و کتاب مقدس عبری، پیامبری بود که در پادشاهی شمالی اسرائیل در زمان سلطنت پادشاه اهب (سده ۹ پیش از میلاد) زندگی می‌کرد.[۷] خدا همچنین معجزات زیادی را از طریق الیاس انجام داد، از جمله رستاخیز (برانگیختن مردگان)، پایین آوردن آتش از آسمان و ورود به بهشت پیش از مرگ.[۸] او همچنین به عنوان رهبری مکتبی از پیامبران معروف به «فرزندان پیامبران» به تصویر کشیده شده‌است.[۹] در پی عروج او، الیسع، شاگرد و فداکارترین دستیار وی نقش خود را به عنوان رهبر این مکتب بر عهده گرفت. کتاب ملاکی، یک پیش‌گویی از بازگشت الیاس را «قبل از فرارسیدن روز بزرگ و وحشتناک خداوند» نقل کرده‌است.[۱۰]

به الیاس در حکمت یشوع بن سیراخ، میشنا، تلمود، قرآن و کتاب مورمون اشاره شده‌است.

به نوشتهٔ کتاب مقدس، در سده ۹ پیش از میلاد، پادشاهی متحد اسرائیل که تحت حکومت سلیمان متحد شده بود به دو پادشاهی شمالی اسرائیل و پادشاهی یهودا در جنوب تقسیم شد. پادشاهی یهودا اورشلیم را به عنوان مرکز پرستش نگاه داشت و پادشاهی اسرائیل تصمیم گرفت که معبد جدیدی در سرزمین خود بسازد و روحانیونی غیر از لاویان انتخاب کند و حتی معابدی برای بعل خدای کنعانیان بسازد. عمری پادشاه اسراییل با کنعانیان متحد شد و پسر خود اهب را به عقد دختر کاهن بعل درآورد. این کار باعث شد در مدتی اقتصاد اسراییل بهبود یابد و آرامش نسبی به دست آید؛ اما این امر باعث خشم شدید پیامبران اسراییل که به قانون موسی به شدت پایبند بودند شد. اهب برای راضی کردن کنعانیان و همسر خود اجازه داد که در کاخ او بعل پرستش شود و همسرش گروه زیادی از کاهنین بعل و آشترا را به اسرائیل بیاورد. در این زمان الیاس وارد داستان می‌شود. الیاس اهب را از خشم خدا می‌ترساند و به او وعده مجازات خشک‌سالی می‌دهد زیرا او در برابر خداوند گناه کرده‌است. بعد از این اتفاق خداوند به الیاس می‌گوید که از اسراییل خارج شود و در محلی نزدیکی اردن خود را مخفی کند و در این زمان کلاغ‌ها به دستور خدا برای او غذا می‌آورند. وقتی خشکسالی شروع می‌شود خدا به الیاس می‌گوید که به نزد زنی بیوه در شهر زرفاتو در فینیقیه (لبنان کنونی) برود. الیاس به نزد آن زن می‌رود و از او درخواست غذا می‌کند.

او به الیاس می‌گوید که به قدر کافی غذا ندارد تا خود و پسرش را زنده نگهدارد. الیاس به او می‌گوید که خداوند اجازه نخواهد داد که ذخیره آرد و روغن او تمام شود «نترس… این چیزی است که پروردگار، خدای اسراییل، می‌گوید: ظرف آرد تمام نشده و ظرف روغن خشک نخواهد شد تا زمانی که باران بر زمین ببارد.» آن زن به الیاس اعتماد کرده و آخرین غذای خود را به او می‌دهد و وعده الیاس محقق می‌شود و آن زن به دلیل ایمان خود آمرزش میابد. خدا به آن زن من (غذایی که خدا به قوم اسراییل در بیابان فرستاد) بهشتی می‌دهد ولیکن غذای خود را از مردم بی ایمان دریغ می‌کند. کمی بعد از این فرزند آن زن می‌میرد و آن زن گریه کرده و می‌گوید :آیا نزد من آمدی که گناهان مرا یادآوری کرده و فرزند مرا بکشی؟ الیاس که از ایمان آن زن شگفت زده می‌شود از خداوند درخواست می‌کند که قدرت خود را نشان داده و فرزند آن زن را به دنیا بازگرداند. خداوند «درخواست الیاس را می‌شنود و روح فرزند آن زن به بدنش بازگردانده می‌شود و او زنده می‌شود» این اتفاق اولین باری است که در تورات از زنده شدن مردگان صحبت می‌شود. این زن که از نژاد اسراییل نبود بهترین آمرزش را دریافت می‌کند و می‌گرید «صحبت خداوند که از دهان تو خارج می‌شود درست است» او حرفی می‌زند که مردم اسراییل آن را قبول نکردند. بعد از سه سال خشکسالی خدا به الیاس می‌گوید که به نزد اهب بازگشته و پایان خشکسالی را خبر دهد. دلیل این امر توبه اسراییل نبوده و بلکه خدا قصد دارد قدرت خود را به اسراییل نشان دهد. در راه الیاس با عبیدیا ملاقات می‌کند که ۱۰۰ پیامبر اسراییل را مخفی کرده‌است در زمانی که اهب و همسرش آن‌ها را می‌کشتند. الیاس عبیدیا را به نزد اهب می‌فرستد تا بازگشت خود را اعلام کند. وقتی اهب با الیاس ملاقات می‌کند او را مشکل‌ساز اسراییل می‌خواند. الیاس اهب را مشکل‌ساز می‌خواند که پرستش خدایان دروغین را همگانی کرده‌است. الیاس خطاب به اهب و مردم اسراییل فریاد می‌زند:

مردم از قدرت سخن الیاس ساکت می‌شوند. لغت استفاده شده برای دودلی معادل لغت رقصیدن در عبری است و کنایه‌ای هم به رقص کاهنین بعل برای خدایشان دارد. الیاس کاهنین بعل را به مبارزه می‌طلبد. مردم اسراییل، ۴۵۰ کاهن بعل و ۴۰۰ کاهن آشترا به کوه کارمل احضار می‌شوند. دو قربانگاه ساخته می‌شود یکی برای بعل و دیگری برای یهوه. چوب بر روی قربانگاه‌ها گذاشته می‌شود و دو گاو کشته شده و تکه‌تکه می‌شوند و بر روی قربانگاه قرار می‌گیرند. الیاس به کاهنین بعل می‌گوید برای آتش خدای خود دعا کنند. آن‌ها از صبح تا ظهر بدون موفقیت دعا می‌کنند و الیاس آن‌ها را مسخره می‌کند. آن‌ها خودزنی کرده و خون خود را بر روی قربانگاه می‌ریزند. آن‌ها به دعا تا بعد از ظهر ادامه می‌دهند ولی موفقیتی نمی‌یابند. الیاس درخواست می‌کند که چهار ظرف بزرگ از آب پر شده و سه بار بر روی قربانگاه یهوه ریخته شود. او از خداوند درخواست می‌کند که قربانی او را قبول کند. آتش از آسمان می‌آید و تمامی قربانی، قربانگاه، آبهای ریخته شده و حتی سنگهای قربانگاه را می‌بلعد. الیاس از این اتفاق استفاده کرده و درخواست کشته شدن کاهنین بعل را می‌دهد. الیاس برای باریدن باران دعا می‌کند و باران شروع می‌شود.

همسر اهب جزبل که از کشته شدن کاهنین بعل عصبانی شده‌است الیاس را تهدید به مرگ می‌کند. الیاس به بیر شبا در یهودا فرار می‌کند و در بیابان می‌گردد. الیاس در زیر درخت رتم می‌نشیند و از خداوند درخواست مرگ می‌کند. او به خواب می‌رود. فرشته‌ای از جانب خداوند آمده و به او دست می‌زند و او را بیدار کرده و به او می‌گوید که بخورد و بنوشد. وقتی بیدار می‌شود ظرف آب و نانی را در کنار خود پیدا می‌کند. او می‌نوشد، می‌خورد و دوباره به خواب می‌رود. فرشته دوباره به سراغ او می‌آید و می‌گوید که بنوشد و بخورد زیرا راه درازی در پیش دارد. الیاس به مدت ۴۰ روز و ۴۰ شب در کوه هورب می‌گردد که در آن موسی ده فرمان را دریافت کرده بود. الیاس تنها کسی است که در تورات گفته شده‌است که به این مکان بازگشته است. او در غاری پنهان می‌شود. خدا به الیاس می‌گوید :"الیاس در اینجا چه می‌کنی؟" الیاس از پاسخ دادن طفره می‌رود و به‌طور غیر مستقیم اشاره می‌کند که ممکن است دین خداوند به پایان رسیده باشد و تلاشهای او نیز بینتیجه مانده باشد. بر خلاف موسی که از خدا درخواست بخشش برای قوم اسراییل کرد در زمانی که به پرستش گوساله روی آورده بودند الیاس به شدت از قوم اسراییل شکایت می‌کند و می‌گوید که او تنها فردی است که به خدا پایبند مانده‌است. خدا به الیاس می‌گوید که از غار بیرون رود و در برابر خدا بایستد. باد شدیدی می‌آید ولیکن خدا این باد نیست. زمین لرزه شدیدی کوه را می‌لرزاند ولی خدا زمین لرزه نیست. آتشی از کوه عبور می‌کند ولی خدا آتش نیست. صدایی به الیاس می‌گوید "الیاس در اینجا چه می‌کنی؟" الیاس باز هم از پاسخ دادن طفره می‌رود و نشان می‌دهد که اهمیت معجزه‌ای را که مشاهده کرد درک نکرده‌است. خدا بار دیگر به او دستور می‌دهد و او را به دمشق می‌فرستد تا هزایل را عنوان پادشاه سوریه، جهو را به عنوان پادشاه اسراییل و یسع را به عنوان جایگزین خود مسح کند. الیاس دوباره اهب را می‌بیند و اهب یک باغ انگور را با کشتن صاحب آن به دست آورده‌است. اهب می‌خواسته باغ انگور نبوط را به دست آورد. او به او پیشنهاد باغی بهتر و قیمت خوبی داده‌است؛ ولیکن نبوط به او می‌گوید که خدا به او گفته‌است که از زمین خود خارج نشود. اهب این حرف را با ناخوشایندی قبول می‌کند. جزبل همسر اهب برای به دست آوردن آن نقشه می‌کشد. او ترتیب می‌دهد که همسایگان نبوط او را به مهمانی دعوت کنند. در مهمانی نبوط به کفر گفتن نسبت به خدا و توهین کردن به اهب متهم می‌شود. نبوط سنگسار می‌شود. وقتی نبوط کشته می‌شود جزبل به اهب می‌گوید که زمین او را تصاحب کند. خدا به الیاس می‌گوید که به نزد اهب رفته و بگوید :"آیا تو آدم کشتی و زمین او را تصاحب کردی؟" و "در زمینی که سگها خون نبوط را لیسیدند سگها خون تو را خواهند لیسید". اهب عصبانی شده و الیاس را دشمن خود خطاب می‌کند. الیاس به او می‌گوید که او با کارهای خود دشمن خدا شده‌است. الیاس پیش‌بینی می‌کند که تمامی پادشاهی او حکومت او را رد خواهند کرد و همسر او جزبل توسط سگها خورده خواهد شد. خانواده او نیز توسط سگها یا پرندگان خورده خواهند شد. وقتی اهب این حرف را می‌شنود آنچنان توبه می‌کند که خداوند مجازات او را لغو می‌کند ولیکن مجازات جزبل و پسر او اهازیا لغو نمی‌شود. الیاس از اهب دور شده و به نزد پسر او اهازیا می‌رود. در ابتدای داستان اهازیا به دلیل افتادن به سختی مجروح شده‌است. او به سراغ کاهنین بلزباب در بیرون اسراییل می‌فرستد تا بداند زنده می‌ماند.

الیاس پیامی به این مضمون به او می‌فرستد :"آیا هیچ خدایی در اسراییل نیست که تو به سراغ بلزباب خدای اکرون فرستادی؟" اهازیا درخواست می‌کند به او بگویند چه کسی این حرف را زده‌است. آن‌ها می‌گویند که او کتی پوستین داشت و کمربندی چرمین و او فوراً الیاس را می‌شناسد. اهازیا سربازانش را برای دستگیری الیاس می‌فرستد. دو سرباز اول توسط آتشی که به درخواست الیاس از بهشت می‌آید کشته می‌شوند. رئیس گروه سوم از الیاس درخواست بخشش برای خود و مردانش می‌کند. الیاس قبول می‌کند که به همراه گروه سوم به نزد اهازیا برود تا پیشگویی خود را شخصاً به او بگوید. الیاس به همراه یسع به رود اردن می‌رود. او عصای خود را به آب می‌زند و آب برای او باز می‌شود و او و یسع عبور می‌کنند. در این زمان کالسکه‌ای از آتش و اسبهایی آتشین پدیدار می‌شوند و الیاس در گردباد گرفتار می‌شود و عصای او به زمین می‌افتد و یسع آن را برمی‌دارد. الیاس برای آخرین بار در کتاب کرونیکلز دوم مورد اشاره قرار گرفته‌است. در این داستان الیاس نامه‌ای به جهورم در یهودا می‌نویسد. در این نامه به او می‌گوید که او قوم یهودا را مانند قوم اسراییل گمراه کرده‌است. او نامه خود را با پیش‌بینی مرگ فجیع برای او به پایان می‌برد.

As they still went on and talked, suddenly a chariot of fire and horses of fire came between them and parted them; and Elijah went up in a whirlwind on the fiery chariot to heaven.

الیاس پیامی به این مضمون به او می‌فرستد :"آیا هیچ خدایی در اسراییل نیست که تو به سراغ بلزباب خدای اکرون فرستادی؟" اهازیا درخواست می‌کند به او بگویند چه کسی این حرف را زده‌است. آن‌ها می‌گویند که او کتی پوستین داشت و کمربندی چرمین و او فوراً الیاس را می‌شناسد

File:Elijah Icon Sinai c1200.jpg - Wikimedia CommonsElijah - Wikipedia12 Elijahs chariot ideas | elijah, chariots of fire, prophetic artA Boomer in the Pew: The Prophet Elisha, Chariots of Fire, and Angels all  Around Us