بلاگ 19
بلاگ 19

بلاگ 19

فانوس-38

آنی که تفکر کند و تعقل نماید به این میرسد که در تفکر و تعقل هست که انسانی به جایگاه والای بشری میرسد آنی که نه تفکر کند نه تعقل کند نه مهربان باشد و نه درست کردارو درست رفتارو  خشن باشدو بیرحم و سخت دل و اگر این را به پیرامون رشدش حواله دهد میشود آفتاب پرست.یعنی چه آفتاب پرست یعنی همرنگ پیرامون شدن هست .اما لحاظ تفکر انسانی یعنی ما بدانیم انسان تفکر دارد و انتخاب اما  از طریق انسان های عادل خط کشی نشده تفکر مادی زمینی.در قضاوت صحیح همانها پیرامون هست اگر فرض محال که هیچ محالی در ید توکل بر خدا در امر خدا محال نیست بیندیشیم پیرامون شخصی در هر نقطه جهان را درک کنیم اما نه آفتاب پرست شدن یعنی  ضرر نفع جمعی نفع مادی نه نفع معنوی نفع مادی چارچوب  اصول خود و درستی آن نوع تفسیری کامل دیگری دارد اما اینکه انسان درست اندیش درست رفتار هم بشود پس آنی که اگر یک آن قوی باشد بر دویست هزار آن  چیره از اندیشه میشود و آن که هزار دو هزار بیشتر بر تکامل دید و اندیشه قوی میشود و آنی که خواب بزند خود را نه یک قوی نه هزار نظری آن فرق ندارد.دهان درون لعنت پر میشود و رفتار درون بد میشود اما آنی که رحمت هست دهانش رحمت درونش رحمت هست.زیرا خداوند صفات خوب دارد . پس انسان چرا صفات خوب را درونش روشن نکند.آنی که نفهمد میفهمد ولی آنی که خود را به نفهمیدن حقایق بزند در هر چه فهم که میتواند تعقل کند منافع چیره میشود. انسان درونش ترس اگر باشد ترس امری هست ذاتی اما چیره شدنش بر ترس قوی شدن ایمان انسانی به تعالیم درست هست تعالیم درست انسان را به خدا میرساند در هر تفکر بینش و تعقلی خداشناسی یعنی  اینکه انسان در حیات خود تفکر کند تعقل کند بینش کند اما این تعقل تفکر وقتی پر از رحمت شد انسان همه صفاتش را به خوبی سوق میدهد اما اگر بد اندیش شد حتی از یک کلمه جمله بد آن را میابد زیرا در فطرت خود خشم دارد اما آنی که در فطرت خود نور دارد روشنایی میابد و در این روشنایی خیر طلب میشود خیر طلبیت یعنی استقلال فکری خود را در خداشناسی میابد و مثل ریسمان کهنه نمیشود زیرا آنی که استقلال فکری دارد 50 نفر بیشتر هر چقد بگند نادرست او با ریسمان محکم درست را پر شود در شناخت حرف استقلال فکریش او را مستحکم میکند زیرا میداند بعضی امور و وقایع را و بعضی وقایع را درست پازل میکند و زیاد که شد و بیش از اندازه شد میفهمد یک زنجیره مرتبط یا یک مسئله  هست که اتفاق می افتد پس اتاق شما  حتی یک پنچره حتی یک سطل آب هم در آن موقع کار میکند ولی اگر غیر آن باشد دریا هم سراب هست و اگر درستی باشد پارچ آب هم کار دریا را میکند.

فانوس-37

اصل بنیادین انسان انسانیت هست. زمانی که این مهربانی و خوبی و در حق هم خوبی کردن رواج پیدا کند اولین محصول آن درون خود انسان بذر آرامش و حاصلش مهرورزیدن به هم برای رضایت خداست.رضایت خدا رضایت آنچه که برای هم در زنجیره انسانیت هست میباشد وقتی در مهربانی اینقدر گوهر الماس اصلی معنوی هست چرا در گلالوده کردن روح خود کوشا بشویم.آنهایی که در راه حقانیت و حق جویی و درستی هستند راه خدا را  انجام میدهند در راه خدا  چه هست؟مهربانی.یک انسان اصیل خدایی انسانی هست که  نهال درستی را در خود بکارد و دل غافل از منافع زمینی که گلالوده ترین گلالوده های روح انسانی برای کسب منافع زمینی هست. و حال خداوند نظر میکند به درون انسانها اگر  اصلاحگر هم نباشیم درو کننده هم میشویم. درو کنندگی درو کردن خیلی اصول میشود و اصول درو کننده برگزیدگان میشود و این درو در بتن آنچه اصالت افراد نیکوست میشود پس اصالت نیکویی یعنی هر کسی با هر طریق فکری و عقیده ای اصیل آن باشد. و اگر خطایی و  حرکتی و بدی از عقیده ای رسید آن را زنجیر به اصل بنیاد  آن نهال نیکو نکنیم.زیرا اصل نهال نیکو درست هست در راه رضایت خداوند و جلال خداوند هست زیرا آنکه خداوند را مد نظر بگیرد خداوند در او  و در راهش و هر حالت او را یاری میکند اما اگر اصل نهالش شد نهال تاریکی از خدا کمک نگیرد از نهال تاریکی ابلیس کمک بگیرد ابلیس که دوست انسان نیست گلالوده میکند روح را بعد در عمل او در راه او در کار او مشخص میشود که دیگر خداوند یاریش نمیکند پس ترد کردن و بیرون راندن انسانها بخاطر خطایای زمینی آنها مثال ابلیس نیست.چون ابلیس  حالا شش هزار سال هفت هزار سال آن هم به زمان ملکوت الهی بی زوال  عبادت کرد خداوند از او دیگر توقع خطا نداشت ولی با آن حال به او برای آن عبادت مهلت داد زیرا خداوند عادل هست و البته حکمت مهلت او برای اینکه ببیند واقعن انسانی که اشرف مخلوقات هست را اگر گمراه کند بسته به مقام معنوی او  چه میکند.پس  اخراج ابلیس سرکشی مستقیم در برابر خدا بود نه انسان چون انسان مقابل او بود و سجده نکرد اصل آن ایستادن در مقابل خدایی بود که به کامله میشناخت اما غرورش سرنگونش کرد حال در مقابل خدا ایستادن هست که انسان را سقوط میدهد اگر انسانها در مقابل هم خطا کنند بخشش هست  اما اینکه طغیان در مقابل خدایی که  با معنویت به آن رسیدند به ایستند هست که سقوط میدهد .هر چند ابلیس دیگر در زمین برنگشت و اهل توبه کردن نبود . زیرا سقوط به همراه آدم و حوا کرد . آدم توبه کرد از آن خطا ولی ابلیس اهل توبه نبود حتی در زمین زیرا  غرور و  اینکه امید نداشتن به برگشت از مایه شک و شک مطلق از مایه تاریکی در ورای تاریخ او را به هولناک ترین کارها واداشت در انسانها پس همیشه خصلت های خدا را درونتان زنده کنید تا سقوط نباشد بلکه صعود به جایگاهی باشد که مقام انسان از آن بود نه سقوط به هاویه نه سقوط به جهنم آن هم از مراتب آن بلکه به مراتب بهشت اعلی آن هم در مراتب روحی. در ملکوت الهی سر افراز بودن نه سرافکنده شدن.

فانوس-36

در واقع وقتی به کلمه زامبی نگاه میکنیم و سودش کجاست؟به این معنی میرسیم که زامبی آیا سود میدهد یا زامبی ها سود میدهند؟اصلان چرا اینقدر فیلمو بازی و ساخت زامبی رونق گرفت از کهن آن تا نوین آن.نوین آن در چرخه کهن آن نهفته بوده؟بذر تاریکی رشد نمود کرده؟ و بیدار به موقع سود دهی شده؟در واقع زامبی ها مهم نیستند مهم سود زامبی هاست در ریشه کهن و مدرن آن.جنگ اقتصادی زامبی جنگ معنوی زامبی جنگ فرهنگی زامبی و  جشن مخصوص آن و وهم و نوعی زامبی در سود چه میدهد مهم میشود؟زامبی از تفکر وارد جریان بدن میشود تفکری که زامبی میسازد انسان را از طریق فکر بر بشریت وارد میشود یعنی زامبی وارد تفکر میشود و بعد سود میدهد در بازی در فروش فیلم در ابزار جنگ اقتصادی مذهبی و جنگ زامبی ها انسان را به تفکر زامبی سازی میبرد در بازی در کودکان نوجوانان بزرگسالان حتی در  اقتصاد فروش آن و در مذهب نوعی توهم زامبی سازی پس بذر تاریکی رشد فکری خرافات را در نوعی تجسم واقعیت بر فکر روان میسازند. زامبی در واقع سرمایه زمینی منافع آن برای زامبی های اصلی هست.باز هم جنگ قدرت های پشت زامبی و زامبی اصلی در چرخه سرمایه داری با  روان انسانهاست.روان انسانها و جنگ سرمایه داری با مخلوقات خدا شوخی خطرناکی هست.زیرا این جنگ در هر نوع آن حفره عمیق برای زامبی های اصلیست.پس زامبی به زورم شده وارد ذهن و مخیله و چرخه اقتصادی و آدمهایی میشود که سود زامبی شدن را پرداخت کنند یا در تفکرشان بسازند یا نوعی  اثبات به زور آن در هر نوع کخ ریزی  سرمایه داری از کهن آن تا نوین آن وارد شود.در واقع آنهایی که این ذهنیت را میسازند از ذهنیت درست و واقعیت آنچه خدا میخواهد بشود هراس دارند زیرا زامبی های اصلی وارد جنگ چرخه  خطرناک میشوند که هیچ قدرت بشری در برابر خدا تاب مقاومت ندارد.پس زامبی های اصلی  روزی از زامبی بودنشان پشیمان و میفهمند بذر تاریکی نمود آن نابودی خود آنهاست زیرا  خرافات و جهل  همانست که به زور وارد ذهن و اثبات آن به زور و سرمایه و روان انسانها وارد بشود.

فانوس-35

آنیکه به حیات یک موجود زنده اهمیت میدهد جان یک انسان را برابر جان تمام انسانها میداند و گیاه و حیوانات.حال در این امر چیست وقتی یک انسان رشد یافت و درست به بالندگی و  درستی رسید خود نهالیست در بذر دیگری.دیگری را  نابود نمیکند بلکه حیات دیگری را افزان میکند آن حیات معنوی و فکری اوست که مثال حیاط زندگیش در هر اندازه گسترش آن با آن فرق دارد. مثال اثاث و اساس زندگیست.حیاط فکر شما و حیات فکر شما باید از درستی پر شود. این حیات فکری حیات فکری دیگریست.اما مزرعه ای که در آن بذر درستی کاشته نشود بذر نادرستی ببار آرد و مزرعه ای که بذر روشنایی و حاصل آن حیات یک انسان دیگرست. در آن حیات پیرامون یک انسان انسانها و حیوانات و گلها و طبیعت هست انسان مفید در همه امور در رشد و بالندگی صحیح مفید خواهد بود و حیات زندگیش از اثاث درستی پر میشود که در آن برای محیط خود و جهان زندگانی خود مفید خواهد بود.

فانوس-34

ما آمده ایم تا بر هم مرحم شویم نه بر هم زخم ما را خداوند خالق  زیبایی ها آفرید تا در جهانی بر رضایت خداوند کوشش و تلاش کنیم در  بر این کوشش و تلاش در هر بعد آن به امورات آفرینش. خلقت. انسان.جهان. و  زندگی درست بیندیشیم.و هم را به صعود رسانیم و نه سقوط زیرا آنهایی که سقوط کرده اند مشتاق به صعود انسانی خود نیستند در مرگ تفکری خود مرگ تفکری دیگری را خواستارند اما آنی که تولد فکری کند و تولد فکری خوب در بعد دیگری شود آن تلاشی که کرده مثال نجات یک انسان نجات کل بشریت بشود یعنی انسانی که این رسالت خوب دیگری هم انسانست و او هم حق حیات مشابه مرا دارد این تفکر یعنی  حیات بذر رشد شکوفایی دیگری نه قطع کننده دیگری و نه  غرور و نه سرکوفت بلکه برای خود و او مثال خود او و رنج دیگری رنج او شود.زیرا در نفرت خشم و در مهربانی جلوه آرامش و رضایت خداست. اینکه انسان جان تفکر یک انسان دیگر را نجات دهد مثال کشتی ماند در تندباد خزان زندگی کسی که میبیند در موج ها میفتد اما چه میکند غرقش میکند یا دستش گیرد آنی که انسانست دست گیرد و آنی که  در ندانم گرایی بیفتد ندانسته ظلم میکند اما دانش باعث میشود آدم مهربان شود زیرا دانش و دانستن در امور هدف زندگی و زنجیره انسانیت هست که به سمت هدف رضایت خدا پیشروی میکند نه آنچه پسرفت کند بلکه باید سعی کند روشنایی درونش را روشنتر کند و در دیگری شعله نور دانش و مهرورزیدن را روشن کند نه خاموش.