بلاگ 19
بلاگ 19

بلاگ 19

پرچمی درون صلح باران زده

صلح ماتم زده

شاپرک پر زده

پیانو خاک زده

غمی در دل تاک  دور تنیده از خاموشی زده

و پرچمی میان صلح باران زده

حسام الدین شفیعیان

نو و کهن

دیرینه کهنی نو میشویم

در کهن خود نو به نو میشویم

درون تاب هنر بر قلم روانه میشویم

شعری درون نو کهن ابیات معاصری در نو میشویم

گاهی همین دو فاصله نو و کهن برای سرودن درون بارانی دریاست

حسام الدین شفیعیان

بارانی درون و بارانی برون

باران نهفته زیر پوستی

جایی چشمانم خوابیده جایی بیدارست

باران درون غمهایم روانست

کسی نفهمید چرا پائیز غم برگ ریزانست

آجرها درون زندگی ناپیدا هست

و سطر سطر درون من کاغذ بارانی بی باران هست

میتابد خورشید اما انگار سالهاست که درون من مهتابی  به وسعت روشنایی فردا هست

حسام الدین شفیعیان

قصه شاپری

شاپری قصه دلش تنگ شده
در ورای دل قصه کمی حرف شده
راوی از غصه برایش پری از دیو شده
آخر قصه دگر شهر آن کاغذ بود زدو سنگ بر کلاغی که دلش تنگ شده
شاعر-حسام الدین شفیعیان

/پروانه بشو/

/پروانه بشو/

 نگاه میکنی عمق پیله را که پروانه شوی
همره عشق چو دیوانه شوی
در چنان چون چرا چنین چگونه شعر شوی
از فکرو خیال خود شعری زده ای
با فتح چنین چون چنان گل زده ای
آخر شعر برای خط زدن نقطه سر خط ویرگول زده ای
حسام الدین شفیعیان