بلاگ 19
بلاگ 19

بلاگ 19

دوم پادشاهان-عوبیدیا

پس به آن ها بگو که برگردند و به پادشاه بگویند که خداوند می فرماید: او از بستر مریضی بر نمی خیزد و حتماً می میرد.» ایلیا رفت و به آن ها خبر داد.
بمجردیکه همه قدرت و اختیار مملکت را در دست گرفت تمام مأمورینی را که در قتل پدرش دست داشتند از بین برد.
اگر مانند عقاب در اوج آسمان پرواز کنی و آشیانه ات را در بین ستارگان بسازی، من ترا فرود می آورم.
تو نباید از بدبختی برادرانت خوش شوی، در روز مصیبت قوم یهودا خوشحالی کنی و در هنگام غم و اندوه به آن ها بخندی.
متحدینت به تو خیانت کردند و ترا از کشورت بیرون راندند. کسانی که با تو در صلح بودند بر تو غلبه یافتند و دوستانی که نمکِ ترا خوردند برایت دام گستردند و می گویند: «کجاست آنهمه عقل و خِرَد او؟»»

کتاب دانیال

او در جواب، هر دو دست خود را بسوی آسمان بلند کرد و بنام خدای جاویدان قسم خورد و گفت: «این وضع تا سه و نیم سال دوام می کند و وقتی ظلم و ستمی که بر قوم مقدس می شود خاتمه یابد، این حوادث هم بپایان می رسد.»
پادشاه جنوب به قدرت می رسد، اما یکی از سردارانش علیه او قیام کرده سلطنت را از دست او می گیرد و با قدرت زیادتری حکومت می کند.
بعد پادشاه شمال به جنوب حمله می کند، اما شکست می خورد.
چند سال بعد پادشاه شمال به کشور خود مراجعت می کند و سپاهی را بزرگتر و مجهزتر از قبل تشکیل می دهد تا در وقت مناسب دوباره به جنگ برود.
پادشاه شمال به وطن خود عزیمت می کند و همه چیزش به پایان می رسد.
بعد در وقت معین یکبار دیگر به جنوب لشکرکشی می کند، اما این بار نتیجۀ عملش با دفعات قبل فرق می داشته باشد،
اما در عین حال به پیروان خدا اندکی کمک می رسد. بعد بسیاری از مردمِ گمراه با حیله گری با آن ها ملحق می شوند.
پادشاه نه به خدائی که پدرانش او را بندگی می کردند توجه می کند و نه به خدائی که محبوب زنان می باشد. در واقع او به هیچ خدائی توجه نمی کند، زیرا او خود را والاتر از هر خدائی می پندارد.
سرانجام، پادشاه جنوب به جنگ پادشاه شمال می آید و او هم با عراده های جنگی و سواران و کشتیهای زیاد مانند گِردباد به مقابلۀ او می شتابد. پادشاه شمال سیل آسا به کشورهای زیادی حمله می برد
اما از جانب مشرق و شمال خبرهائی به گوش او می رسد و او را مضطرب و پریشان می سازد. پس خشمگین و برافروخته برگشته، در سر راه خود مردمان زیادی را نابود می کند.بین دو دریا و کوهِ مقدس که عبادتگاه در آن واقع است، خیمه های شاهانۀ خود را برپا می کند. اما در همانجا اجلش می رسد و بدون اینکه کسی به او کمک کند، می میرد.»
وقتی به بالا نگاه کردم، ناگهان مردی را دیدم که لباس سفید کتانی پوشیده و کمربندی از طلای نفیس به کمر بسته بود. بدن او مثل گوهر می درخشید، رویش برق می زد و چشمانش بسان شعله های آتش بودند و بازوها و پاهایش مانند برنج صیقلی شده و صدایش شبیه غوغای گروه های بیشمار مردم بود.
و من توانستم به اینجا بیایم و به تو بگویم که در آینده برای قومت چه حادثه ای رخ می دهد، زیرا این رؤیا را که دیدی مربوط به آینده است.»

/مزامیر/

بنابران شریران در روز قیامت به سزای اعمال شان می رسند و گناهکاران در جمع درستکاران جا نخواهند داشت.زیرا خداوند طریق درستکاران را می داند، اما عاقبت گناهکاران هلاکت و نابودی است.
آنگاه در خشم خود آن ها را سرزنش نموده و در غضب خویش آن ها را به وحشت می اندازد و می فرماید:
تو با عصای آهنین بر آن ها حکمرانی نموده و مثل کوزۀ کوزه گران آن ها را خواهی شکست.»
اما من در بستر خود آرامیده به خواب می روم و دوباره بیدار می شوم، زیرا خداوند از من مراقبت می کند.
بسیاری می گویند: «کیست که به ما احسان نماید؟» ای خداوند، نور چهرۀ خویش را بر ما بتابان!
متکبران در پیشگاه تو نمی ایستند و از همۀ شریران نفرت داری.
روح من پریشان است. تا به کی ای خداوند، تا به کی؟
آنگاه بگذار دشمن جان مرا تعقیب نموده، به دام بیندازد و زندگی ام را بر زمین پایمال کند و عزتم را با خاک یکسان نماید.
پس انسان چیست که او را به یاد آوری و بنی آدم که از او دلجویی نمایی؟
دشمنان نابود شدند و شهرهای شان خرابه های ابدی گردید که حتی یادی از آن ها باقی نماند.
شخص شریر در غرور خود می گوید: «بازخواست نخواهد کرد.» همۀ فکرهای او اینست که خدایی نیست.
خداوند شخص عادل را مورد آزمایش قرار می دهد و اما از شریر و ظلم پرور نفرت دارد.
خداوند لبهای چاپلوس را قطع می کند و هر زبانِ متکبر را.
اما من به رحمت تو توکل می دارم، دل من در نجات تو خوشی می کند.برای خداوند سرود می خوانم، زیرا که به من احسان نموده است.
در انجام ارادۀ تو ای خدای من رغبت می دارم و احکام تو در قلبم ثبت شده است.»
قدرت اعمال خود را با عطا کردن سرزمین امت ها برای قوم برگزیدۀ خود، به آن ها نشان داده است.
هنگامیکه به حضور تو دعا کردم، مرا اجابت فرمودی و مرا با بخشیدن قوّت در جانم شجاع ساختی.
اما تو مهیب هستی، تنها تو! در حین غضبت کیست که در حضور تو بایستد؟
کلام خداوند برحق است و همه کارهای او قابل اعتماد.
اما مشورت خداوند تا به ابد پایدار است و خواسته های او در تمام زمانه ها.
عکاس-حسام الدین شفیعیان

/امثال/

اگر به من گوش بدهی، راستی و عدالت و انصاف را خواهی شناخت و راه زندگی را خواهی یافت.
این افراد بیراه اند و راه کج را در پیش گرفته اند.
از دل و جان بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه مکن.
حکمت را از دست مده تا تو را محافظت نماید. آن را دوست بدار و او نگهدار تو خواهد بود.
آن ها تا بدی نکنند خواب شان نمی برد، و تا به دیگران آزار نرسانند دلهای شان آرام نمی شوند.
مبادا اموال شما نصیب بیگانگان شده و نتیجۀ یک عمر زحمت تان به هدر رود.
هر جا بروی و هر کاری که انجام دهی، خداوند می بیند.
با اشاره حرف می زنند و حرکات و اشاراتی می کنند که تو را فریب بدهند.
زن گستاخ و بی حیائی بود. از آن زنهائی که همیشه در جاده ها گردش می کنند و یا در گوشۀ سرکها و کوچه و بازارها می ایستند.
پول زیادی با خود برده و تا دو هفته دیگر بر نمی گردد.»
آنچه می گویم حقیقت دارد، زیرا از دروغ متنفرم.
هر چه به شخص دانا بگویی، داناتر می شود، و هرچه به شخص درستکار بگویی، دانش او بیشتر خواهد شد.
شخص عاقل به نصیحت دیگران گوش می دهد، اما مردمی که حرف احمقانه می زنند، تلف خواهند شد.
تحقیر کردن دیگران، کار احمقانه ای است، اما شخص عاقل جلو زبان خود را می گیرد.
مردم نیک می توانند در انتظار خوشبختی باشند، در حالیکه اشخاص شریر باید فقط در انتظار غضب خدا بسر ببرند.
کسی که خوار و حقیر باشد، ولی به اندازۀ کافی احتیاج او فراهم باشد، بهتر است از شخصی که خود را آدم بزرگی نشان بدهد، ولی نان شب را نداشته باشد.
اجر و پاداش هرکس مربوط به حرفهائی است که می زند و کارهائی که انجام می دهد. هر چه بکاری همان را درو می کنی.
مردم صادق، راهنمای دوستان خود هستند، اما شریران مردم را گمراه می کنند.
تکبر باعث نزاع می شود، ولی شخص دانا نصیحت را می پذیرد.
دانائی انسان را محترم می سازد، ولی نتیجۀ خیانت هلاکت است.
حماقت نصیب جاهلان می شود و حکمت نصیب عاقلان.
حتی دنیای مردگان از نظر خدا پنهان نیست، پس آیا انسان می تواند افکار خود را از او پنهان کند؟
خداوند خانۀ مردم متکبر را ویران می کند، اما از دارائی بیوه زنان حفاظت می نماید.
انسان در فکر خود نقشه ها می کشد، اما خدا او را در انجام آن ها هدایت می کند.
کسب حکمت بهتر است از اندوختن طلا و نقره.
حکمت برای کسانی که از آن برخوردارند، چشمۀ حیات است، ولی حماقت برای مردم نادان مجازات ببار می آورد.
کسی که تقصیر دیگران را می پوشاند، محبت ایجاد می کند، اما شخصی که آنرا آشکار می سازد، باعث جدائی دوستان می گردد.
چقدر زشت و احمقانه است که اگر انسان پیش از گوش دادن به سخنی، به آن جواب بدهد.
شایسته نیست که شخص احمق در ناز و نعمت بسر ببرد و یا یک غلام بر امیران حکومت کند.
وقتی به یک فقیر کمک می کنی، مثل این است که به خداوند قرض می دهی و خداوند است که قرض ترا ادا می کند.
خدا ترسی به انسان حیات می بخشد و او را کامیاب ساخته از هر بلائی محفوظ می دارد.
خدای عادل اعمال خانۀ مردم بدکار را می بیند و آن ها را واژگون کرده هلاک می سازد.
شخص سخاوتمندی که غذای خود را با فقرا تقسیم می کند، برکت می یابد.
وقتی دشمنانت دچار مصیبت می شوند، خوشحال نشو و هنگامی که می افتند خوشی نکن،
این عمل تو او را شرمنده می سازد و خداوند به تو پاداش می دهد.
پادشاه نادان بر مردم ظلم می کند، اما آن پادشاهی که از بی عدالتی و رشوه خوری نفرت داشته باشد، سلطنتش طولانی خواهد بود.
دهان خود را باز کن و با عدالت داوری کن و به کمک مردم فقیر و مسکین بشتاب.
دهان خود را با حکمت باز می کند و تعلیم محبت آمیز بر زبان وی است.