هنرمند دوره میگردد دوره گردی نوازنده
معنویت سقوط میکند در یخ زدگی تاریخ
انسان گرسنه در فکر فردای خود
آهن زنگ گرفته در شهر برج های جهانی
اینجا یک از ده شباهت گردش متفاوت منظومه نه شمسی نه قمریست
اینجا فصل سرد افتادن همه در زمین یا در نگاه خیره به گوشه ها و درون پیله خود هست
...
جهان درون خود رفتن ها
جهان در خود مردن ها
جهان گمشدگی در قبور تاریخ زده
قطعات سروده ناتمام و کوتاه و بلند ردیف های خوابیده
جهان تابوت های حرف زدگی
جهان سرد در رفتن ها
جهان پیچیده در قنداقه خنده و گریه
...
فرقی ندارد دگر چه فکر کنند
فرقی ندارد دگر چه باوری کنند
فرق ها را کنار زدند و درون آن خاک ریختند
خاکدان گل و کوزه های شکسته
طلوع با تمام غروبش یک مفهوم دارد
آمدیم و رفتیم
برای شما بماند هر آنچه میماند
ما درون تاب زمین بلندای خورشید دیده ایم
برای ما از فصل میوه نگو
ما بذرها را کاشته ایم
درون آن برای پرورش شما
اینجا مزرعه جهانی هست
که با تمام بزرگیش برای انسان کوچک میشود
...
حسام الدین شفیعیان

زمین بادبادکی رنگی هست
که پایین آن پر پرواز شمع پروانه رنگین است
زمین دورگرد جاذبه فتادن یک سیب درون سانحه ی شیب سقوط تاریخست
...
برایم شمع روشن کن گاهی جایی کناری
کناری گوشه ای دخمه ای تنهایی
اینجا فصل سرد پائیزست من درختان آن و فتادن برگ پاییز جدول آن
جدول ها کنار هم خالی از برگ میشوند جایی در شیب منحنی زمین
...
شعر را سوزاندم درون کاغذی مچاله در مغز
استعاره ای شبیه مفهوم کاغذ شدن هایم
من بدون برگ ریزان قلم را باریدم
و تنور سرد شعر میزد بر سوختگی درونم از آتش شعله عشق
نگاه کن عاشقانه میسوزم درون کلمات برای دفتر خالی از شعری که میبرد من را درون خود
...
کنار برکه مینشینم در رویای خود
کنار رویای خود میبرم قایقی شکسته از خود
درون آب ماهی ها سکوت خاموشی برکه دارند
برکه ها هم شب ها فانوس خیالی زندگی هستند
...
بار بسته در خلوت بسته خود
بسته بار غم درون شکسته خود
شکسته از خود درون ریختگی از ریختن خود
مجسمه هم بدون روح میریزد
اینجا حقیقت گیشه خالی سکوت پر از حرف هست
...
حسام الدین شفیعیان
