-
/طرح قالی درون خود برون قالی نقش قالی زخود/
جمعه 20 خرداد 1401 10:36
قالی قلب دوخته را چه گل قالی هست درون آن تپیدن قلب قالی زدرون قالی هست میان طرح و نقش قالی جای خالی سکوت سکوت دستباف ترین قالی میشود درون تخته چوبی نگاهی میکنم خود را درون قالی جایی خالی میکنم میشوم گل های درون گمشدگی قالی گاهی قالی را من خیالی نظاره میکنم جایی هست که دست پینه میزند شهر درون قالی را شهر فشانی میکنم...
-
/شمعی درون تاریکی نوری درون روشنایی.../
جمعه 20 خرداد 1401 10:36
فراموش کرده ام شمعی شوم من مثال پروانه در شمع شوم من به دور شمع لایه های اشک گردم درون شمع خود باز اشک گردم نگاهی کن به حالو روزگارم منم شمعو تویی آن روزگارم نگاهی کن درون عکس خالی خودت عکسی شو از آن عکس خالی به قاب عکس نگاه کن ای آدمک چون ببینی یک به یک از عکس خالی درون تاب نگر تابی خوری تو به شمعی در خود تاری خوری...
-
/فانوس شعر روشنایی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:35
ای فانوس شعر روشنایی میان گرد سوزی روشنایی میان شب نشینان گر گذر کن ببینی فانوس هست روشنایی به دریا از دلان دریادلی شو میان موج دریا ساحلی شو حسام الدین شفیعیان
-
/گذراز گذرست/
جمعه 20 خرداد 1401 10:35
زان دگر از این دگر از خود گذرست زین چرخو فلک در گذرست این برگ زتاریخ دفتری کهنست شعر در کاغذ قلبت هنرست در فکر تو اندیشه از خود گذرست در قلب بماند آنچه از قلب آمد این شعر برای ماندن در گذرست حسام الدین شفیعیان
-
/کلاغ و مترسک/
جمعه 20 خرداد 1401 10:35
/کلاغ و مترسک/ تن زخم خورده مترسک وسط مزرعه وسط مزرعه کلاغ ها نوک زده بر غم زده کلاغ را مترسک چوب مزاحم مترسک در کلاغ خود شعر میشد کلاغ هم خانه را نوک شعر میشد کلاغی که مترسک میپراند مترسک هم کلاغ را خود تکاند برای این شعر مزرعه جای کلاغ شد مترسک آدمی چوبین نما شد مترسک را ببین در خود چه خوابست ببین مزرعه را کلاغ ها...
-
/چراغ قرمز زمین جایی در چهارراه زندگی.../
جمعه 20 خرداد 1401 10:34
/چراغ قرمز زمین جایی در چهارراه زندگی.../ شهری در آهن در شهر آجر آجری بر مترسک غول پیکر آجرها مترسک شده اند شهر تاریک شده غم آجر شده سیم خارداری دور حصار قلب آدمک ها شهر جای پرواز آدمک ها شده میان خلوت شهر فریاد زدم باز که شهر را جای مزرعه کلاغ هم بی خانه شده کلاغ قصه ها آخرین مسافر شهرست مسافران شهر عقاب های تیز بال...
-
/تن تنگ گرفته در زندگی.../
جمعه 20 خرداد 1401 10:34
/تن تنگ گرفته در زندگی.../ آدمک تن شده تن های آدمک شده درون تن ماهی نانی هست که ماهی ها زآن تن شده نان آهن زندگی جایی درون تن آهن آهن شده نمودار چرخش زندگی نمودار متساوی از باختن شده بردو باخت زندگی کیشو و مات شده مات در حیرانی شهری در آهن شده /حسام الدین شفیعیان/
-
/شب های خاموش روزهای خاموش.../
جمعه 20 خرداد 1401 10:34
چراغ روشنی در طلوع خاموش شب در نور فانوس خاموش ماه در خود روشنایی خاموش شعر در خود کلمات خاموش سیب گازخورده نیمه خورده خاموش میوه نرسیده در بطن خود خاموش تفکر بر خود درون خود خاموش شهر با تمام روشنایی هایش خاموش... /حسام الدین شفیعیان/
-
/زندگی از تولد تا تولد دوباره/
جمعه 20 خرداد 1401 10:33
کودک درون رحم مادر در فکر چرخش دور زمینست بدنیا میاید انگار در پیچ تاب رفتن درون زمین هست انگار زمین بازگشت دوباره برای برگشتش نیست شاید جو جبر زمین اسیر درون آدمک های برون آمده هست مردی به مادرش زنگ زدو گفت بازگشت من بسوی کجاست مادر گفت بازگشت تو بسوی زندگی برای ابدیت هست من را تولد تو بود و بقیه آن نه دست من بازگشت...
-
/منم پاییز تویی رویش فصلی چون بهاران/
جمعه 20 خرداد 1401 10:33
مثال برگی چو پائیزم غم انگیزم چو دریایی چه شور انگیز منم موجو تویی صخره منم پاییز تویی سر سبزی دشتی دلنگیز منم خورشید تویی ماهم منم نامه بر دلها تویی نامه نویس عشقها چو عشقی دریایی چو بارانی تو انگیزش رویایی منم فصل خزان زندگی تویی چون گل گلستانی تویی چون گل به بارانی تویی نورو تویی عشقو تویی شورو منم غم انگیز ترین...
-
/قصه شاپری/
جمعه 20 خرداد 1401 10:33
/قصه شاپری/ شاپری قصه دلش تنگ شده در ورای دل قصه کمی حرف شده راوی از غصه برایش پری از دیو شده آخر قصه دگر شهر آن کاغذ بود زدو سنگ بر کلاغی که دلش تنگ شده شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/پروانه بشو/
جمعه 20 خرداد 1401 10:32
/پروانه بشو/ نگاه میکنی عمق پیله را که پروانه شوی همره عشق چو دیوانه شوی در چنان چون چرا چنین چگونه شعر شوی از فکرو خیال خود شعری زده ای با فتح چنین چون چنان گل زده ای آخر شعر برای خط زدن نقطه سر خط ویرگول زده ای حسام الدین شفیعیان
-
/کوچه های باریک زندگی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:32
میل بافتنی که میبافت سرمای زمستان را بر تن کودک قد کشیده لباس آدم برفی تابستان را فصلها یعنی گذر از آدمک هایی که میبرند دیروز را و تاریخها قد کشیدند میان سر فصلهای زندگی را چه خطوط دلتنگی بود جایی در فصل گمشدگی ها چه کوچه سردی بود میان چند شعر گمشدن ها و اینجا دفتری به پهنای تمام فصل های زندگی هست حسام الدین شفیعیان
-
/نظر کن به دور گردش ایام.../
جمعه 20 خرداد 1401 10:32
غمی در دور گردون هی نظر کن به دور گردش ایام نظر کن ببین آشفته گشت حالم زایام نگاهی بر دل آشفته سر کن ببینا تا به کی در خود چو نظر کن نظر بر حال ما کن گر گذر کن شگفتا از همه آشفته حالی غمی دیرینه آشفته زحالی نگاهی کن ببین قلبم شکسته دلم غم بارو غم در من شکسته نگارا ای فروزاننده چو پرتو چو در بارانو چو در باریدن اشک منی...
-
/شهری زپس حروف/
جمعه 20 خرداد 1401 10:31
/شهری زپس حروف/ شهر غزل باران بارش از حروف شد زپس رنگین کمان با شکوه شد تقاطع زپس حرفی حروف شد زشعری در خودش شعری دگر شد زشعری جوشش حرفی دگر شد حروف اول جمله همی رود زدریا شعر خود موج دگر شد زخوانا بودن شعرم چه شهری بسی آرزوهایی که شعرم از حروف شد حسام الدین شفیعیان
-
/سکوت نهنگ ها/
جمعه 20 خرداد 1401 10:31
/سکوت نهنگ ها/ قدم هایتان را آهسته بردارید آدمها ساحل سکوتی عمیق دارد کمی برایشان ساز بزنید دیگر نهنگ هابیدار نمیشوند سکوت کنید آدمها نهنگ هاخوابیده اند حسام الدین شفیعیان
-
/وسعت آرزوها/
جمعه 20 خرداد 1401 10:31
/وسعت آرزوها/ دریایی به وسعت خیال آرزوها جایی در قلب تنهایی آرزوها میان یک خواب بلند و کوتاه زندگی جایی در برکه غروب آرزوها حسام الدین شفیعیان
-
/تو میروی.../
جمعه 20 خرداد 1401 10:31
تو میروی جاده میرود زندگی میرود قصه میرود شب با تمام سکوتش میرود من قاصدکی در دست باران میشوم باران میرود روز میرود و غروب میرود شعر میرود شاعر میرود قصیده میرود تاب میخورد زمین دور گردش قلبم قلب با تمام تپیدن خود میرود و این یعنی خط استوای زندگی در بر زمین نیمکره ای در درون غار تنهایی پنچره باران زده میماند آهن هم...
-
/فصل رفتن ها/
جمعه 20 خرداد 1401 10:30
اسطوره ی تاریخ کهن شوالیه ی درد های زمین قصه ی ماقبل از عدم بر ختم جایی در قصیده ی تبلور پنهان از زندگی پازلی از چند اپیزودیه غمبار از فصل زمستان تا پائیز تک نواز سمفونی مرگ قطعه ای از متینگ تنهایی بار شکستن ماضی های بعید هر چه قبل بود حال بعید تکرار فاعلاتن فاعلاتن های فالش مغز تمامیه مداد هایت برایت غم مینوازد نت...
-
/شب شعر ماهی ها/
جمعه 20 خرداد 1401 10:30
شهری که میبرد چراغ قرمز را زرد در زمستان قصه آدمک ها نغمه میخواند سروده ای برای زمین نقطه های چند نقطگی بر زمین شوریدگی موج ندارد دریا انگار خواب دریا دارد قصه فردا جایی در دل فانوسک دریایی مردی فریاد زد آی دریا شهر مرا در خود خانه دارد دلی دریا به دریا خانه دارد همانجا که مرا شعر میخواند درون جملگی بی میل میخواند به...
-
/سمفونی برکه/
جمعه 20 خرداد 1401 10:30
سمفونی سکوت انگیز مرغابی ها غازک های قارقاری در بیشه زاران روی برکه نهالی خشک غزل در بر مردن جهانی خوش بال هایت را باز کن آدمک شب های زمین سر فصل غروب قصه های آرزوهاست حسام الدین شفیعیان
-
/شاعر خواب های دلتنگی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:29
شاعر خواب های دلتنگی رویاهای قصه ی دلتنگی تواریخ تاریخ بدون سال سالهای قصه ی دلتنگی پنجره ی رو به شهری آهن آهن های قصه ی دلتنگی کارناوال شهرنشینی بوق ممتد ترمز روی کلمات هجایای کشیده از درد دلتنگی ماضی بعید قصه دیروزها فعل حال قصه امروز دلتنگی خاطرات خیس باران زده سال شمسی قمری زدور شعر منظومه مثنوی دلتنگی تالاب غرق...
-
/شب های زمین دریا ساحل آدمک ها/
جمعه 20 خرداد 1401 10:29
دریا شب شعری به وسعت ساحل دارد درون ساحل آدمک ها شعری برای دریا دارند دریا درون خود قایق و صخره موج دارد میان تاری گمشده نت هایش فالش فالش های مکرر دارد دریا روی نت آرام خود پلکان پلکان تا ساحل ترانه ای برای آدمک های ساحل نشین دارد روی سمفونی فریاد سه تاری تار تار درون را فریاد به درون ساز به درون دریا دارد حسام الدین...
-
/قصه آدمک ها/
جمعه 20 خرداد 1401 10:29
متروی زندگی ایستگاه خاطرات کودکی درون کوپه باز قصه ای برای انشای آدمها آدمها ساز درون خود کودک درون مشق نانوشته خود حرفی نمانده برای نوشتن جز نقطه های سکوت مشق های پر از غلط یا درست تاخورده درون قفس بند قفس درون آدم آدمک ها درون انشاء مشق های مرتب خط خورده آرزوهای خاک خورده سوتی زد قطار اینجا ایستگاه شلوغی نیست شهر...
-
/مترسک قصه/
جمعه 20 خرداد 1401 10:28
مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای در میان شب روز چرا تب زده ای چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت با فعلو مضارع غمی مبهم داشت روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت حسام الدین شفیعیان
-
/زندگی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:28
من با قافیه ها هم وزنم یک مصرع پر حرفم من قافیه ی سرگردان بی حرفم یک سبد شعر پر دردم جایی در اخر بیت ها یا یک مثنوی پر از خار برگم اخر خواب ها یا اول سپیده ی صد برگم نشسته بر تاج رنگین کمان یا شیرازه ی ریشه ای پر دردم کنج گنج تو یا روی طاقچه بی برگم درخت تنومند کاغذ شده ی این برگم سفرنامه ی تو شاید این قصه ی صد برگم...
-
/خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/
جمعه 20 خرداد 1401 10:28
بنهو بارو ببندو نمنی زمنی از من بی من شو تو مرد دگری خود بتکانو بتکونو تکانی زفکرت بدهو تو شو ای فکر چو مرز بی نشانی از نشانی که رسد بر دل دوست چو تمنا بکنی ز خود زخود زدیگری تو دگر خود زبی خود شده ای چو درخت بی ثمری بالو بالت به پرواز دلت آینه ای از بر عشق چو به بر بندیو بندی زخود تو ثمری شبو شبها برفتو تو همی شو که...
-
/فرایند زندگی برای فراموشی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:27
فرایند سکوت مغزی شبیه استعاره ای از خاموشی تفاله ای از دمنوش آرامش مصنوعی برای هوش های مصنوعی برایش از فیزیک کوانتونومی میگویی و مغز خسته از فراموشی آلزایمری از دنیای خاموشی ارامشی از پسامدرن گذشتن از طبل خاموشی تکرار واژه های تبر خورده چه سخت هست از مرده بخواهی مدهوشی در دنیایی از کلماتی برای فراموشی حسام الدین...
-
/قطعه ای برای سرودن/
جمعه 20 خرداد 1401 10:27
چند بلوک و چند چهارراه هیاهوی خاموش عکس کودکان در خاک صدای گریه صدای خنده صدای مات زنده ها برای تابوت ها عجیب سکوتی دارند مردگان انگار با خود تمام ارزوهایشان را به خواب برده اند حسام الدین شفیعیان
-
/ایستگاه نهایی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:27
پستچی برایت نامه ای آورد من خط ناخوانای تمام قصه هایتم جایی در کویر دل آرزوهایتم مثال پروانه ای دور شمع قصه هایتم نقطه از نقطه شعرت بال پر پروازتم قصه دلتنگی زمین قصه ای طولانیست من دوست همیشه همراهتم نگارنده شعری درون قصه های تاریخم من تاریخ غمهای زمین قصه هایتم همراه همیشگی در بودن و نبودن هایتم نبودن هایمان قصه...