-
/مترسک چوبین در آهن/
جمعه 20 خرداد 1401 10:26
مترسک آدم شدو رفت در شهر رفت بین چوبک های درهم رفت بین فراموشی مزرعه خاموشی رفت بین آهنو قصه های بیهوشی رفت میان چراغ قرمزی از خاطرات رفت بین سبزترین دشت صنوبر ها رفت آدمک شود چوبین شد چوب حراج خورجین شد رفت بین آدمک ها آدم بشود آدمک بیچاره آهنی از چوبین شد رفت میان فریاد های خاموش انسان ها رفت ترکیدو چوبین شکسته از...
-
/چراغ روشن بذر درون دگری و دگری/
جمعه 20 خرداد 1401 10:26
/چراغ روشن بذر درون دگری و دگری/ بذر اندیشه تو ریشه تو فکر خرد اندیشه تو این سه بعد نه تنها صرف یک حرف در ورای آدمها هست اندیشیدن به تو به تو اگر اندیشه شود تویی نمیماند تو نیستی من نیستی در اندیشه هستی گذران کن زبعد خود برون آی زدانش هستی را این هست مقیاس وسعت فکر دگر و دگران برون زدریا کجای جهان موجی ندارد هر کجا...
-
ماه زشب تا زصبح طلوعی نو بگیریم...
جمعه 20 خرداد 1401 10:26
چو شکوه لاله زاران زدشت نو شد بهاران چو در دشت چمنزار زسبزه نو در فصل نوبهاران باد میوزد در چمنزار زگلها میوزد نغمه غزلها شکوه باران زده شکوفه سرزده زدشت باران زده زباران شب زده زشب ماه زده زماه نور زده زنور پل زده زپل دریا زده درون دریا ماه زده زبرکه شعر زده زماهی ها چو روی آب صدایی غم زده صدایی شو زبرکه تا به دریا...
-
مرد غزل خوان شب ...
جمعه 20 خرداد 1401 10:25
بخوان در خود بخوان باز این شبی نو زشب در خود نگر ماهو شبی نو ستاره بارانی که دارد آسمانها ستاره شب زده باز در ستاره بخوان ای مرد تنهایی زخود نو زنو تر زنوتر از شبی در خود ستاره بباران غم درون خانه لانه زلانه در درون خود ستاره به شب گفتم بخوان با من دوباره بخوان در من غزل هایی دوباره به ماه گر شب رسیدی تا طلوعی زخورشید...
-
/اینجا و آنجا/
جمعه 20 خرداد 1401 10:25
/اینجا و آنجا/ صبح خورشید میتابد ظهر خورشید بیقرار است و غروب میرود این ها برای خورشید نیست برای ما هست بند زمین هم خورشید میرود تنگ زمین همینست تنگ ماهی دارد و خورشید دیدگان ما را ما تنگ کوچکی داریم و جهان بزرگ هست نگاه که میکنی فاصله نجومی ما را با خود میبرد به دورترین نقطه خورشیدی آنجا خورشید باز هم هست خورشیدی که...
-
/فصلها فرقی نکردند.../
جمعه 20 خرداد 1401 10:25
/فصلها فرقی نکردند.../ بهار پشت دشتی اشک میریخت زمستان بود بهار کوچ کرده بود تا رسید فصل بهار و زمستان کوچ گرفت زمستان جایی بود برای یاد سرمای رفته بهار جایی بود برای اشک پائیز پائیز برگ ریزان میشد درخت تمام خاطراتش را میریخت و تابستان با همه گرمایش چند خاطره میشد میان همه فصلها غروب بود میان همه غروب ها سرما بود میان...
-
/چند فصل بهار زندگی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:24
/چند فصل بهار زندگی/ کودکی گریه کرد باران شد نوجوانی در پی طوفان شد در میانسالی همی دانش گرفت بر زپیری هم زآن شادان گرفت ماحصل چند فصل را گفتم بخوان این ده و بیستو زشصتو هفتاد گرفت ماه زنو بودو همان ماه میشدش گرمی خورشید فروزان میشدش گر زهر فصلی گذر کرد از همی یاد ایام بود که طوفان میشدش حسام الدین شفیعیان
-
درون خود کلمات,برون خود جملات, درون سطر ها پازل به درون و برون نگرشی دگر
جمعه 20 خرداد 1401 10:24
ماضی بعید درون فعل حال از قدیم فعل حال شکسته فعل ماضی گذشته درون قاب خورده تاب چند اپیزود فصل زندگی نقطه متینگ عصرانه درون خود کلمات درون کلمات جمع خود درون خود درون کلمات عصر پست مدرن عصر پسامدرن شهری درون مدرنیته از کهن زدگی چند فلاش بک کات درون قاب عکس درون خود درون برون از درون خود هجایای کشیده درون پرتاب از کلمه...
-
قصه آدمک ها
جمعه 20 خرداد 1401 10:24
متروی زندگی ایستگاه خاطرات کودکی درون کوپه باز قصه ای برای انشای آدمها آدمها ساز درون خود کودک درون مشق نانوشته خود حرفی نمانده برای نوشتن جز نقطه های سکوت مشق های پر از غلط یا درست تاخورده درون قفس بند قفس درون آدم آدمک ها درون انشاء مشق های مرتب خط خورده آرزوهای خاک خورده سوتی زد قطار اینجا ایستگاه شلوغی نیست شهر...
-
شب های زمین دریا ساحل آدمک ها
جمعه 20 خرداد 1401 10:23
دریا شب شعری به وسعت ساحل دارد درون ساحل آدمک ها شعری برای دریا دارند دریا درون خود قایق و صخره موج دارد میان تاری گمشده نت هایش فالش فالش های مکرر دارد دریا روی نت آرام خود پلکان پلکان تا ساحل ترانه ای برای آدمک های ساحل نشین دارد روی سمفونی فریاد سه تاری تار تار درون را فریاد به درون ساز به درون دریا دارد حسام الدین...
-
سیاره یخ زده
جمعه 20 خرداد 1401 10:23
میان خلوتیان شمع شعری میشویم شمع شعر را درون شعر شهری میشویم شب های یخ زده قصه های تلخ زده قهوه ای که نه قهوه ای نه سیاه تاریک فنجون ترک زده شعر درون خود یخ زده سیاره گرد اما درون خود یخ زده توپ سیاره ای زمینی برای شعری که درون خود گل را خار زده حسام الدین شفیعیان
-
ماهی های تن زده
جمعه 20 خرداد 1401 10:23
تن ماهی ها ماهی را له کردند و مارک زدند ماهی ها شور هستند ماهی ها شور زده قطعه در تن شدند دریا با تمام وسعت خود برای ماهی تن زده دایره ای در خفتن هست حسام الدین شفیعیان
-
مزرعه خواب زده
جمعه 20 خرداد 1401 10:22
بتکان خود را مترسک درون قصه ها کلاغ ها با تمام غار غار خود برای نوک زدن به مزرعه مترسک ها را دوست ندارند درختان نوک زده مترسک نوک زده میوه هبوط کخ زده گندم زار درون مترسک پر از خالی درون لباسکی چوبی خواب نداشته چوب و کلاغی که برای مترسک هم صدای صدا زدن میکند چشمانت را باز کن کلاغ مترسک خوابیده در چوب تراش آن قصه...
-
شهری در آهن
جمعه 20 خرداد 1401 10:22
قصه های شهر تنهایی روی برگه زردو قرمز افکار پنهانی میان سقوط آهن روی برجک شهری در دل آهن و دودو دردو تنهایی طاقت ماه افتادن در برکه شب های سرد زمستانی قصه ای از نقطه های ریز و ستاره های شب های رویایی حسام الدین شفیعیان
-
/پری دریایی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:22
/پری دریایی/ قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی به ساحل انسانها خوش آمدی دلت را دریایی نگه دار اینجا شهر است نه پشت دریا قایقی اگر داری جا بگذار عاشقانه برگرد به دریا شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد شهر چراغ دارد آن هم قرمز حسام الدین شفیعیان
-
/چند خط ناخوانا مینوشت/
جمعه 20 خرداد 1401 10:21
/چند خط ناخوانا مینوشت/ من سرخپوستی را دیدم که زرد میکشید زردی را بر رنگ نوشتن قلم خود میکشید نوشتارش ناخوانا بود انگار فقط برای تاریخ بعد از خودش میکشید دور آتش رقص را به زانوی ماه خیال خود دار میکشید از دار فکر خود جرم افتادن جاذبه را میکشید عصر او درک واهی داشتن از خط های او او را به دار فکر خود نقد از تشخیص ابتلاء...
-
تکاندن از خود به حروفو کلماتی دیگر
جمعه 20 خرداد 1401 10:21
خط خط دلت دل تکانی بتکان از بهر دلت دل تکانی بتکان از واژه تکان چند حروف دیگر با نقطه تو هم نقطه خوانی بتکان گر نکته بدانی نکته دانی بتکان بر شعر کمی شور فشانی بدوان چون دانسته زحرفو حروفی دیگر از ف تو فعلی دگرو فعل تکانی بتکان حسام الدین شفیعیان
-
جنگ و صلح- مدال عشق
جمعه 20 خرداد 1401 10:20
جنگ و صلح- مدال عشق جنگ و صلح جایی در جنگ صلح بود یک کودک متولد شده بود جغرافیای زمین برای او فشنگ خالی نبود پرچم های صلح را آتش نکنید زمین خسته است حسام الدین شفیعیان /مدال عشق/ پدر ز خواب رفته بود و خواب می دید خستگی را ز کار می دید دختر نگاه زیبا بر پدر انگار جهان گرد او همه است پدر بر گرفت و لباس عشق سوزن کرد نخ...
-
قصه شب
جمعه 20 خرداد 1401 10:20
منو ماه و قصه شبو شب زده باز تنهائیم دیوار شهر بلند ما چقد کوتاهیم شبو خط شکستن به صبح باز ما را ببرد با خود بی من زخودی من خود خود شکن از خود بیخود زدرون قفسی باز تبر زفعلو زماضی بعید ساختن فردا با مثنوی زندگی از شب شکنی تا خود صبح قصه شب غزلی تا دل صبح ما در بارگه مسیر طوفان افتیم هم کشتیو هم ساربان ها سازیم باز قصه...
-
بازی سرنوشت
جمعه 20 خرداد 1401 10:20
/بازی سرنوشت/ بگذار سرنوشت بازی بدهد با ما سر ناسزا گداری بدهد این خط بلند پیشانی من غم بسته با حرف تو از دل من خسته بگذار پرنده ها پرواز بکنند شاید زمستان قصه برگشته حسام الدین شفیعیان
-
/سرنوشت مسیر/
جمعه 20 خرداد 1401 10:19
سرنوشت مسیر برایت چه گویم باز غم انگیز ترین سروده گویم باز غمبارترین قصیده هایم استخوان شکن کمی مرحم زمین تلخ مبار بر پیکر نحیف من من تاریخ غمهای زمینم برایم کمی ساز دلتنگی بزن حسام الدین شفیعیان
-
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/
جمعه 20 خرداد 1401 10:19
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/ تولد کلمه بود کلمه ماقطار جمله گفتن بود مترادف نگفتن از گفتن بود شاید زندگی طعنه ای به آن از نگفتن بود آنی که فردا نداند چه میشود شاید اصلان فردا از نیامدن گفتن بود باز هم تولد کودکی دگر ،کلمه جستن از نام برای نام نگفتن بود عصر یکشنبه یا دوشنبه چه فرق دارد وقتی هوا هم دلگیر نگفتن بود حسام...
-
/غم زندگانی/
جمعه 20 خرداد 1401 10:19
/غم زندگانی/ غم کوزه گر نخور ای مهتاب که شویم کوزه گر خاکدان ها گر به شکل اندر از پیچیده شدن ها مثال خاک چو کوزه شدن ها مثال شمع چو بام شبانیم شبانگاهان تا صبحگاهانیم مثال خوردن شدن از ساختنیم ما که گرد شمع سوختنیم ما حسام الدین شفیعیان
-
/بیا تا/
جمعه 20 خرداد 1401 10:18
/بیا تا/ بیا تا شاخه ها را ساره باشیم میان انجمن پروانه باشیم بیا تا گیتی از خود بر خدا شد مثال بنده ای پروانه باشیم بیا تا دفتر زنده شدن ها مثال گوهری دیرینه باشیم حسام الدین شفیعیان
-
/مردگان زندگان یا زندگان مردگان/
جمعه 20 خرداد 1401 10:18
/مردگان زندگان یا زندگان مردگان/ خفته ان این مردگان زندگان مردگان ز غم این زندگان گاهی اشکو گاهی ماتم برای زندگان زندگانند مردگان یا مردگانند زندگان شایدم از بهر دنیا برده اند سنگی زبهر زندگان پروازی تا بسوی آسمان از برای رفتن از این زمین مردگان حسام الدین شفیعیان
-
دقایق سکوت انگیز زمین
جمعه 20 خرداد 1401 10:18
دقایق سکوت انگیز زمین جایی در سمفونی زمان جایی در نت های کمان جایی در فالش شدن نهان گاهی در دو دو می های نهال نهال بر گیاه و بذر جهان جهان بذرو درو در اعمال عیان حسام الدین شفیعیان
-
قصیده ای طوفانی
جمعه 20 خرداد 1401 10:17
برای قصیده ها تنهایی برای شعر من کنج اتاقی کلماتی بارانی قصه از کاشتن بذری آغاز شد منو شبو شعرو قصیده طوفانی حسام الدین شفیعیان
-
شعر اقاقیا-فصل سرد زمین
جمعه 20 خرداد 1401 10:17
کنج اقاقیا پروانه ها رقص شمع میکنند قصه درازیست شب های یلدا نشده ی فردا شب با تمام سکوتش سمفونی شعر است .. باران فصل سرد زمین سکوت ساعت های تیک تاک زمین شعری که میبرد با خود بر زمین فانوسکی در دل شب های زمین .. حسام الدین شفیعیان
-
نان بر آهن-ماه و آدمک ها
جمعه 20 خرداد 1401 10:17
تنور سرد نانوایی تاریکی ممتد نان بر آهن قصه زنگ زدگی قرن فصل تولد نویی از چراغ بنفش بر شهر ... سوت میزند قطار جایی در دل ریل آهن زده شهر غبار انگیز دود گرفته زندگی شهری اتاقک های روشن و خاموش شعر شب های ماه و آدمک ها حسام الدین شفیعیان
-
تند باد زندگی
جمعه 20 خرداد 1401 10:16
قایق ها در مسیر تندباد زندگی روی موج های متلاطم بر کارناوال زندگی شوریدگی های زندگی طرح پنچره ای باران زده بر زندگی Hesamshafieian